چهارشنبه 9/11/87
امروز جلسه كانون حال وهواي خوبي دارد دوستان خبرهاي ادبي زيادي را با خود آورده بودند كه بخشي از آنها به شرح زير است:
- به همت اداره فرهنگ وارشاد ورامين 21 بهمن گنگره شعر انقلاب وعاشورا برگزار مي شود.
- گنگره شبه طنز- كفشهاي خبرنگار در28 بهمن دانشگاه تهران
- جايزه ادبي طهران- به همت حوزه هنري و دبيري اسماعيل اميني
همچنين امروز يك شعر از خانم شاهي زاده مورد نقد وبررسي مفصل قرار گرفت. بحث اصلي محتوايي امروز موضوع تاثير ادبيات بر فيلم ونيز برخي از شاهكارهاي خلق شده آثار سينماگران جهان و ارتباط اين دو با هم كه به عنوان يك مطالعه موري در مورد فيلم بيمار انگليسي بررسي محتوايي به عمل آمد:
«بیمار انگلیسی»، یكی از ماندگارترین عاشقانههای سینمای هالیوود است كه در فهرست 1001فیلم، رتبه 665 را به خود اختصاص داده است.
فیلمی كه بر اساس رمانی به همین نام ساخته شده و یكی از پرفروشترینهای دهه90 (9 جايزه اسكاردر1996)محسوب میشود. فیلم ماجرای پرستاری است كه از مجروحان جنگی مراقبت میكند.
فیلم نشان میدهد كه انسانها محكوم به فنا و بقا هستند و این از پیش مقدر شده است.
سكانس نمادین اولیه كه پرواز آلماسی (با بازی رالف فاینس) و كاترین كلیفتون (با بازی كریستین اسكات توماس) بر فراز صحرای بیانتهاست، به عشق اشاره میكند؛ عشقی كه با پرواز استعاره شده است و نتیجه عشق غریزی و غیرعرفی، چیزی جز سقوط، سوختن و مرگ تدریجی نیست. آنتونی مینگلا (نویسنده و كارگردان فیلم) با مهارت تمام از كنار داستان گذشته است. بدین مفهوم كه او عشق نامتعارف را رد یا قبول نكرده و تنها به روایت داستانی در باب قضا و قدر و درگیری انسانها با خود، خداوند و زندگی اندیشیده است.
حرا در فیلم استعارهای است برای موقعیت انسان در برابر خودش. هر انسانی در برابر خودش همواره در گیر و دار بوده و گاهی با خود تساهل كرده و گاهی بر خود تاخته است. بیمار انگلیسى، مثل «تایتانیك» ساخته جیمز كامرون یكى از چند فیلمى بود كه تماشاگران فراوانی آن را دیدند.
این فیلم بهسرعت در رده فیلمهای مشهور تماشاگران قرار گرفت كه این شهرت به چند دلیل است؛ اول اینكه یك فیلم داستانگو است و داستانش را بدون هیچ لكنتى تعریف مىكند. دوم اینكه مایه فیلم، بهشدت رمانتیك است؛ داستانى عاشقانه و البته پرسوز و گداز كه باب طبع خیلىهاست.
در عین حال، این را هم گفته باشیم كه فیلم پیشنهادى ما، طرفداران و مخالفان سرسختى دارد. طرفداران، طبعاً روى همین چیزهایى تكیه مىكنند كه یكى دو خط بالاتر دربارهشان نوشتیم؛ منتها مخالفان معتقدند كه این فیلم، زیادى ملودرام است. بیمار انگلیسى، فیلم اول كارگردانش - یعنى آنتونى مینگلا - نبود. مینگلا پیشتر علاوه بر نمایشنامههایى كه نوشته بود و اجرا شده بودند 2 فیلم هم ساخته بود؛ منتها، آن فیلمى كه شهرت و باقى قضایا را براى او به ارمغان آورد، همین بیمار انگلیسى بود.
مینگلا، فیلمنامه را بر اساس رمانى نوشته مایكل اونداتیه - كه رماننویس سریلانكایى معروفى است - نوشت. فیلم در مراسم اسكار ۹ مجسمه طلایى را بهدست آورد. در محاسبات دقیق بود و نتیجه همان چیزى بود كه مینگلا فكر مىكرد. نسخه دوبله این فیلم توسط «مؤسسه فرهنگى و هنرى قرن۲۱» به بازار آمده.
امروز اين دوستان بودند وشعرخواني كردند خانمها: نجفي- شاهي زاده- حقدوست-حسيني وپسرش پارسا وآقايان جنتي – سينا و محمد قشقايي- مقدم-جهانوند-ولايتي و در اين مدت كه اين وب به روز نشد دوستان ديگري هم حضورداشتند: انتظاري- ميرآقايي- حسين احمدي پويا(نوازنده دف وكمانچه)-رضايي-شصتي-ابراهيمي- سليماني- موسوي و... راستي جاي مجيد مه ابادي خاليست! خدا نگهدارش.
و اما نمونه شعرهاي خوانده شده:
نيما مقدم:
من قول نمي دهم زمين يخ دارد!
سوزن به فراخور قدش نخ دارد
بيهوده نگو براي من ميميري
اين اين حرف تو انتهاي نادخ دارد
برزخ نشوي كه اين زبان دل من
يك ناحيه هم شبيه دوزخ دارد
آنكس كه براي زنده ها ميميرد
هميشه براي زندگي وخ دارد!
طاهره شاهي زاده:
تصويرهاي عبوس
نشسته به قاب
و آينه اي شكسته درخود
فرش ها با رد پاي خشكيده نشاط
پنجره اي با روبند انتظار
خسته در اتاق
در خلوتي هرچند با او
به دنبال لبخندي كه هرگزاز يادم نرفت
اي هشيار!
آيا تو هم به روزنه هلاك رسيده اي؟
و در افسون چشمان ناپيدا سحر شده اي؟
و در سوگ آرزوهاي به غارت رفته ات نشسته اي؟
كجاست؟
آن صداي گرم كه تاول هاي سكوت اتاقم را بشكافد.
*
بر روي كيك
شمعي به شمعها اضافه شد
من گريستم
گفتند گريه شوق است اما
كس ندانست
گريه ام به خاطر ساليست كه بي تو گدشت...
حسين جنتي:
تو خواستي كه مرا خالي از شراب ببيني
سبو سبوست عزيزم مگر به خواب ببيني
غلام ساقي امو كاش بشكنم اي عشق
اگر بناست مرا دور ازاين جناب ببيني!
هميشه خواسته اي من مرا كه خورشيدم
خراب وسوخته در كسوت شهاب ببيني
تو موج سركشي اي دوست بر نمي تابي
كه هم ترانگي ساحل وحباب ببيني
من از تو خير نديدم چقدر اين سخت است
چو شمع از نفس خويش هم عذاب ببيني
و عشق اسم كسي نيست عشق نام خداست
همان كه مي شود آغاز هر كتاب ببيني
داود جهانوند:
شب ها كمي درد مي نوشم
صبح فردا مَرد از خواب بر مي خيزم
تا در اعتياد اين نوش وخروش
تو را از ياد ببرم.
نجفي :
بگذار تمام ابرهاي سياه بيايند
و چنان جدالي به پا كنند
كه از برق وجودشان
دلهايشان پاره شود
بگذار جلوي خورشيد را بي مانع بگيرند
عقده تمام عمرشان را بر سر من وتو ببازند
بگذار زير اين رگبارهاي پي درپي
خيس خيس شويم
و از بر خورد صاعقه ها
بترسيم ، بلرزيم
اما خيس وترس دليل نيستي ما نشود
نگذار چون قطره باران
در زمين محو شويم
اگر زمين خورديم
اگر حس كرديم مرديم
تسليم نشويم خاك مارا نخواهد بلعيد
اگر پاهايت را گرفتند
با غفلت راه برو
دستهايت را به ديگري بسپار.
كاوه شصتي:
آفتاب از تيغه جنوبي كوه پايين مي رفت
باد سرماي برفهاي يخ زده را به ما مي داد
صداي چشمه در باد گم شده بود
و تاريكي همه جا را فرا مي گرفت
كسي از اينجا عبور نمي كرد
تنها صداي باد مي پيچيد...
ميلاد سليماني:
دربه درم دنبال يك نشوني
شايد تو هم قدر منو بدوني
كاشكي ميدونستي كه توي قلبم
خوابيده كوله بار مهربوني
يادم مياد روزاي دانشجويي
وقتي باهم به قهوه خونه رفتيم
وقتي مث دو تا كبوتر عشق
چشمامونو رو غصه ها مي بستيم
گفتي به من كه تا ابد مي موني
قصه عاشق شدن و مي دوني
ولي عجب بلاييه روزگار
حتي نمونده از تو يك نشوني
[ ]
+ نوشته شده در ساعت14:4 توسط علیرضا طالقانی
