چهارشنبه 11/10/87:
(منتظر نقد های سازنده ی شما شاعران عزیز هستیم)
امروز با خبر شدیم پدر سر کار خام نجفی از شاعران کانون به رحمت ایزدی پیوسته است. از طرف اهالی کانون به این شاعر بزرگوار داغدار تسلیت می گوییم. خدایش رحمت کناد.
این هفته جلسه حال و هوای محرم به خود گرفته بود. بحث اصلی و آغازین این جلسه در مورد ادبیات عاشورایی و چند تن از شاعران عاشورایی که در این راه کوششهای بسیاری داشتند بود و نکته بسیار مهمی که در این مجال معاصر شعرهای بسیاری به صورت غیر حرفه ای وغیر مستند واقعه عاشورا را دارند به بیراهه می کشند...
ما در ره عشق نقض پيمان نکنيم
گر جان طلبد دريغ از جان نکنيم
دنيا اگر از يزيد لبريز شود
ما پشت به سالار شهيدان نکنيم
(مرحوم سيد حسن حسيني)
حضور امام حسين و قيام عاشورا بعنوان يکي از فاکتورهاي اصلي شعر آئيني و مذهبي و شيعي فارسي و عربي داراي پيشينه ي طولاني ست و شاعران بسياري از هر دو زبان , شعر شيعي و مشخصا شعر عاشورايي دارند که برخي از ايشان در زبان عربي عبارتند از : دعبل خزايي ؛ که حضرت امام رضا عليه آلاف تحيه و ثنا او را سفارش و فرمان به سرايش شعر براي حضرت حسين سلام الله فرمود. روايت حضرت رضا در بسياري از کتب سقه شيعي موجود است به عنوان مثال ما بسنده ميکنيم به نقل روايت از کتاب جامع الاحاديث الشيعه جلد 12 صفحه 567. حضرت به دعبل ميفرمايند : « يـا دِعـْبـِلُ! اِرثِ الحـسـيـن (ع) فـَاَنـْتَ نـاصـِرُنـا و مـا دِحـُنا ما دُمْتَ حَيّاً، فَلا تُقَصِّر عَنْ نَصْرنا مَا اسْتَطَعْتَ /اي دعبل ! براي حسين بن علي مرثيه بگو، چرا که تو تا زنده اي، ياور ما و ستايشگر مايي. پس از ياري ما کوتاهي نکن. »
از ساير شاعران عرب مي توان به ابن رومي، ابوفراس همداني، ابن عباد، مهيار ديلمي ؛ سيد رضي و سيد مرتضي اشاره کرد و از ميان شاعران گذشته فارسي که موضوع بحث اين مقاله اند مي توان از رودكـي سـمـرقـنـدي (متولّد 329 ه. ق)، ابوالحسن شهيد بلخي (متولّد 325 ه. ق)، ابو طـيـّب مـحـمـّد مُصعبي (سده چهارم)، ابوشكور بلخي (سده چهارم)، ابومنصور محمّد دقيقي (مـتـولّد 368 ه. ق)، ابـوبـكـر مـحـمـّد خسروي (سده چهارم)، حكيم ابوالقاسم فردوسي (329 ـ 411)، مـحـمـّد عبده (متوفّي 483 ه. ق)، ابوالحسن علي فرّخي سيستاني (متوفّي 429 ه. ق) عـنـصـري (مـتـولّد 431 ه. ق)، ابـو نـظـر عـسـجـدي مـروزي (اوايـل سـده پـنـجـم)، مـسـعـود غـزنـوي (نـيـمـه اوّل سـده پـنـجـم)، عـيـّوقـي (نـيـمـه اوّل سده پنجم)، ابو سعيد ابوالخير ميهنه اي (357 ـ 440)، فخرالدّين اسعد گرگاني (نـيـمـه اوّل سـده پـنـجـم)، بـابـا طـاهـر عـريـان (متوفّي 410 ه. ق)، حكيم ناصرخسرو قـبـاديـانـي (394 ـ 481)، حـكـيـم سـنائي غزنوي (سده پنجم و ششم)، عبدالواسع جبلّي (مـتـوفـّي 555 ه. ق)، بـدرالدّيـن قوامي رازي (سده ششم)، سوزني سمرقندي (متوفّي 562 ه. ق)، رشيدالدّين وطواط (متوفّي 573 ه. ق)، اثيرالدّين اخسيكتي (متوفّي 577 ه. ق)، اوحـدالدّين محمّد انوري (متوفّي 583 ه. ق)، حكيم نظامي گنجوي (متوفّي 614 ه. ق)، حـكيم خاقاني شرواني (متوفّي 595 ه. ق)
عطّار نيشابوري (متوفّي 627 ه. ق)، كـمـال الدّيـن اسـمـاعـيـل اصـفـهـانـي (مـقـتـول بـه سـال 635 ه. ق)، جمال الدّين عبدالرّزاق اصفهاني (سده هفتم)، شيخ فخرالدّين عراقي (688 ـ 610)، سيف فرغاني (سده هفتم و هشتم)، امير خسرو دهـلوي (651 ـ 725)، جـلال الدّيـن مـحـمـّد مـولوي (مـتوفّي 672 ه. ق)، ركن الدّين اوحدي مـراغـه اي (سـده هـشـتـم) كـمـال الدّيـن مـحـمـود خـواجـوي كـرماني (689 ـ 753)،ابن يمين فـريـومـدي (685 ـ به)، جـمـال الدّيـن سلمان ساوجي (متوفّي 778 ه. ق)، شمس الدين مـحـمـّد حـافـظ شـيـرازي (مـتـوفـّي 791 ه. ق)، نـعـمة اللّه ولي (730 ـ 834)، ابن حسام خوسفي (متوفّي 875 ه. ق)و نورالدّين عبدالرّحمن جامي (817 ـ 898) محتشم کاشاني (متوفي 996ه.ق)صائب تبريزي (متوفي 1081ه.ق) و بسياري از شاعران ديگر که به خاطر اطاله مطلب از ذکر نام و نمونه اشعارشان در اين مجال کوتاه خودداري مي کنيم , اما حقشان در گسترش ادبيات عاشورايي کاملا شناخته شده و محفوظ است و اجرشان معلوم.
از سه قرن اوليه شعر فارسي , شعري را که به صراحت درباره قيام عاشورا و شخص امام باشد نمي توانيم استخراج کنيم و اين به اين خاطر است که شاعران به خاطر وجود حکومتهاي ظالم و عموما دشمن اهل بيت بيشتر از ترس جان در حالت تقيه بودند و يا با تمام ارادتشان به ساحت حضرت حسين ابدا شعري نسرودند يا بر سنت تقيه اشارات مستقيمي بر حضرت يا حادثه ابدا ندارند.
متاسفانه تا اوايل سده چهارم حتّي اجازه عزاداري عمومي در سوگ سالار شهيدان و ساير شـهـداي كـربـلا بـه شيعيان داده نمي شد و به خاطر حاكميّت فرمانروايان سنّي مذهب در جـاي جـاي ايـران و سـخـتـگـيـري هـاي مـتـعصّبانه آنان و در تقيّه به سر بردن شيعيان , شـعـراي شـيـعـي مذهب از بيم جان، سکوت ميکنند. به همين دليل از پيشينه شعر عاشورا در سه سده آغازين هجري نمي تـوان مـطـلبـي ارايـه كـرد. ولي بـا روي كـار آمـدن سـلسـله آل بـويـه خـصـوصـاً ايـّام حكمراني معزّالدّوله احمد بن بويه 320 ـ 356 بر عراق و خـوزسـتـان و فارس و کرمان. به خاطر ارادت ديرپاي اين دودمان ايراني نـژاد بـه اهل بيت، سـيـاسـت كارگزاران حكومتي در ايران به نفع شيعه رقم خورد و با رواج تـدريـجـي مـذهـب تـشـيـّع، ادب عـاشـورا نـيـز از نـيـمـه دوّم سـده چـهارم به تدريج فصل ممتازي از تاريخ ادبيّات ايران را به خود اختصاص داد.
بـراسـاس مدارك متقن تاريخي، معزّالدّوله ديلمي فرمان داد تا براي اوّلين بار در روز عاشوراي سال 352 ه. ق مراسم عزاداري حسيني به صورت آشـكـار و عزاداري عمومي و فراگير در ايالات تحت سيطره او انجام پذيرد، وي در روز عـاشـوراي سال 352 ه. ق خود موي پريشان سـاخت و لطـمـه بـر سـر و صـورت زنان، بر قـتـل حـسين بن علي (ع) شيون كرد و مردم را نيز امر به اين مهم کرد. اين اوّلين بار بود كه در ملا عام در بغداد بر مصيبت شهادت حسين بن علي (ع) نوحه كردند و اين سنت ديلميان شصت سال دوام داشت تا اينکه از زمـان سـلجـوقـيـان 700 ـ 429 سـوكـواري بـراي خـانـدان رسـول اكـرم (ص) و خاصه حضرت سيد الشهدا عـمـومـي شـد و در اين زمان و پس از اين زمان است که سنت تقيه از ميان شاعران شيعي برداشته ميشود و ايشان قادر ميگردند که بدون تقيه و ترس و جان از مصيبت بزرگ کربلا در اشعارشان بگويند و بسرايند.
به ظن قريب به يقين ابـوالحـسـن مـجـدالدّيـن كـسائي مَرْوزي متولّد 341 ه. ق، يعني سالياني چند پس از اتمام دوران تقيه و در عصر ديالمه، نخستين شاعر فارسي زبان شيعي باشد كه سوگسروده او در مراثي حضرت سيّد الشّهدا و اصحاب ظهر عاشورا به صورت شعر مكتوب به ثبت رسيده است و از اين روي او را آغازگر اين حركت در شعر فارسي مي دانند. هر چند اين شعر کسايي از پختگي و ساختارمندي و غناي مفهومي مقبولي برخوردار نيست اما به نوبه خود به خاطر بحث همين اولين بودن درخور توجه و تحسين است. به ابياتي از مرثيه او دقت کنيد :
باد صبا درآمد فردوس گشت، صحرا
آراست بوستان را، نيسان به فرش ديبا
دست از جهان بشويم، عزّ و شرف نجويم
مدح و غزل نگويم، مقتل كنم تقاضا
ميراث مصطفي را، فرزند مرتضي را
مقتول كربلا را، تازه كنم تولاّ
آن ميرِ سر بريده، در خاك خوابُنيده
از آب ناچشيده، گشته اسير غوغا
تخمِ جهانِ بي بر، اين ست و زين فزون تر
كهتر، عدوي مهتر! نادان عدوي دانا
بر مقتل، اي كسائي ! برهان همي نمايي
گر هم برين بپايي، بي خار گشت خرما
تا زنده اي چنين كن، دلهاي ما حزين كن
پيوسته آفرين كن بر اهل بيت زهرا
به همين خاطر از ميان شاعران مطرح شده بالا، با وجود اتفاق نظر بودن برخي از تذکره نويسان بر شيعه بودن و يا گرايشات شيعي داشتن تعدادي از نامبردگان بالا دارند ؛ به همان دليل تقيه در ميان آثارشان اشاره مستقيمي به مصيبت شهادت حضرت سيدالشهدا نمي يابيم , در عوض با روي کار آمدن ال بويه و براشتن تقيه , شاعران کوشيدند تا اين خلا را در اشعار خويش جبران کنند از همين رو سرودن درباره کربلا به طور رسمي , گونه اي از مراثي شاعران قرون بعدي شعر فارسي , تبديل شد و ما در قرون 6 - 7 - 8 که عصر و قرون طلايي ادبيات فارسي است شاهد نمونه هاي بسيار ارزنده و والايي در زمينه مرثيه شهادت امام حسين و شعر عاشورايي هستيم تا جايي که در زمان محتشم حوالي قرن 10 محتشم کاشاني آن را به تمامي به اوج خود ميرساند و تا امروز همچنان ترکيب بند "باز اين چه شورش است" محتشم بر بلنداي ادبيات عاشورايي مي درخشد و استوار ايستاده است. در ادامه مقاله به ذکر نمونه اشعار شاعران نامبرده مي پردازيم تا حق عنوان مقاله را که « امام حسين و قيام عاشورا در آينه ي شعر گذشته فارسي » است را به جاي آوريم. اشعاري که متاسفانه به دليل قطع شدن ارتباط مردم با عقبه عظيم شعري - فرهنگي خويش گاهي تا سر حد نابودي و فراموشي جمعي نيز پيش رفته اند ؛ اما از آنجا که جزيي از وجود فرهنگي ما محسوب ميشوند هر چند محجور, باقي اند و برقرار و اين شايد از نارسايي هاي عصر ماشينيسم و زندگي هاي مدرن باشد که حتا فرصت نمي کنيم پشت سرمان را نگاه کنيم و به اين عقبه عظيم فرهنگي مباهات کنيم. عظيم شاعران فارسي بوده که متاسفانه شعرشان و مراثيشان در رثاي حضرت سيدالشهدا کمتر شنيده شده.
محتشم کاشاني قافله سالار شعر عاشورا
سال وفات وي را 996 مي دانند را بايد قافله سالار كاروان شعر عـاشـورا دانـسـت، زيرا مرثيه دوازده بندي باز اين چه شورش است وي با تاثير شگرفي كه بر شاعران چهار سـده اخـيـر داشـتـه، مـوجـبـات غـنـاي كـمـّي و كـيـفـي شـعر عاشورا را فراهم ساخته و به دليل اقبال بي سابقه از اين اثر فاخر و ماندگار، نام محتشم و تركيب بـنـد عـاشـورايـي او بـا فـرهنگ عاشورا گره خورده است. بهترين توصيف تنها ميتواند بازخواني ترکيب بند معروف او باشد که ما به جهت طولاني بودن اين ترکيب بند تنها به ذکر ابيات اول هر بند بسنده مي کنيم.
باز اين چه شورش ست كه در خلق عالم ست ؟
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم ست ؟
كشتي شكست خورده طوفانِ كربلا
در خاك و خون تپيده ميدانِ كربلا
كاش آن زمان، سُرادق گردون نگون شدي
وين خرگه بلندْ ستون، بي ستون شدي
بر خوان غم، چو عالميان را صلا زدند
اوّل صلا به سلسله انبيا، زدند
چون خون ز حلق تشنه او، بر زمين رسيد
جوش از زمين به ذِروه عرش برين رسيد
ترسم جزاي قاتل او، چون رقم زنند
يكباره، بر جريده رحمت قلم زنند
روزي كه شد به نيزه، سرِ آن بزرگوار
خورشيد، سر برهنه برآمد ز كوهسار
بر حربگاه، چون ره آن كاروان فتاد
شور و نشو، واهمه را در گمان فتاد
اين كشته فتاده به هامون، حسين توست
وين صيدِ دست و پا زده در خون، حسين توست
كاي مونس شكسته دلان، حال ما ببين
ما را غريب و بيكس و بي آشنا ببين
خاموش محتشم! كه دل سنگ، آب شد
بنياد صبر و خانه طاقت، خراب شد
اي چرخ ! غافلي كه چه بيداد كرده اي ؟
وَز كين، چها درين ستم آباد كرده اي
پـس از مـحـتـشـم شـعـراي بـسـياري به تقليد يا به استقبال از شاهکار عاشورايي وي به سرايش شعر عاشورايي روي آوردند و در قالب هاي مثنوي، قـصـيـده، قطعه ؛ غزل، رباعي و دوبيتي، به بازآفريني مراثي واقعه کربلا در شعر خويش پرداختند. از اين زمان به بعد يعني تقريبا از پس از محتشم , سبک هندي در شعر فارسي پا ميگيرد سبکي که مهمترين وجه تمايز آن از ساير سبکهاي شعري فارسي تصويري بودن آن است.(با تشکر فراوان از مهدی شادکام اوغانی برا ی جمع آوری مطالب بالا)
در این مدت این عزیزان حضور داشتند ونقد کردند و شعر ونوشته های خود را عرضه کردند:
خانم ها : شاهی زاده- ده پائینی-نجفی و آقایان: مه آبادی- انتظاری- سلیمانی- ولایتی- ابراهیمی-کاوه شصتی- صادقی- قشقایی و علیرضا تاجیک(نویسنده و صاحب 2 کتاب در مورد فرهنگ وتاریخ ورامین که کتاب بازیهای محلی و سنتی ورامین از ابتدا تا امروز را نیز در دست چاپ دارد)
و اما نمونه شعرهای خوانده شده دوستان :
مجید ابراهیمی:
هراسان از هول صحرا
و گریزان از گرگ تنهایی
بانگ بر می داشت
چوپان دروغگو...
***
به خانه ام بیا
با پیراهنی سرخ
کفشهایی سپید و گیسوانی آزاد
امروز کودکی در همسایگی ما مُرد
و من دیگر نمی توانم فردا را به فال نیک بگیرم
وقت همیشه تنگ است
و مرگ منطق ندارد
دوستت دارم با بوسه بسیار
آدم اینجا زود می میرد.
مهرداد انتظاری(مهر):
امشب کبوتر ماه را همراز دارد
حس غریب لحظه ها پرواز دارد
هر خیزران خشک وتیز این نیستان
لبخند تلخی با سری ابراز دارد
یک سر میان آن همه ماه درخشان
قر آن به لب می خواند و آواز دارد
طاول زده پاهای بانوی سه ساله
هر قطره اشکش با پدر صد راز دارد
مشکی شده سوراخ قلبی گشته مجروح
دستان او شمشیر را دمساز دارد
غمگین مشو اینجا هنوزم یک نفر هست
حالا برادر کودکی سرباز دارد
کاوه شصتی:
(1)
لانه ای هست بر سنجد
بر شاخه هایی کشیده به سوی خورشید
و لانه ای بر شاخه هایی کشیده به سوی کوه
پیش پای راهی از چشمه
نرمینه اولین برف برکوه نقش زده است
در آن بلندی تکه های کوچک ابر در آنسوی انارستانند تا به هم بپیوندند
باد پیرامون بوته ها را حرکت می دهد
و دسته برگها ی سبک نیمه خشک
شگرف ، صدای رسای پرنده ، در آسمان سرد کوهستان
و صدای همه برگها
من به آبادی خودم نزدیکتر می شوم
حالا صدای باد از تمام درخت می آید از تمام کوه...
(2)
دل تنگ است برادر
راه دور و دراز کجاست
آه بی پایان ، قلبم می سوزد در کف مشت
روزهای رفته آدمها را تنها تر می کند
نسیم کجاست
چقدر دوردست بهار ، و شکوفه های کم
آواز های نا خوانده.
نجفی:
آنگاه که جای سیلی شب
صورت آسمان را شرمگین کرد
از ابهت شب ترسیدم
سایه های تردید کوچه های یقین را تسخیر کردند
خورشید محکوم به سکوت شد
نور به عبور ستاره به سجود
آه چه قانون دل آزاری بود هر غروب
ظلمت زایش خود را که روز بود می کشت
مرده اش را درخود می بلعید
آن وقت ماه ستاره ها را حضور و غیاب می کرد !
زهره : حاضر
ارابه ران : دارد می آید
سهیل : غایب
بعد ماه به تفسیر شب می پرداخت
شب سکوت است سکوت زیباست
شب کور است شب لال است
می شود رازها را بی دقدقه به او سپرد
شب یک دیوار است
می شود از هجوم لشکر غم ها گریخت
پشت او پنهان شد
ماه گفت : چه کسی شب را می فهمد
زهره دست اش را بالا برد
گفت شب را باید در کویر دید
آنگاه که ستاره ها چیدنی است
شب عاشقانه دیدنی است
شب را باید از چشم سجاده دید
آنگاه که نهال نیاز وبخشش روئیدنی است
شب چو شب بوها بوییدنی است
خوشه پروین گفت: شب بازگشت روح سرگردان است
به جسم روحی در ناهنجار روز گمشده بود
شب مادر غنچه هاست گهواره بی دلهاست
شب سکوت است هم سرور است
هم راز
وقتی حرف به اینجا رسید
سهیل هم آمده بود
ماه نور حریرش را بر تن شب کشید
گفت:شب آبستن است
بیدار باش
زایشش هم دیدنی است.
طاهره ده پایینی:
طوفان که آمد زندگانی طور دیگر شد
شهر از نفس افتاد دنیا وحشت آور شد
رنگ اجاق کهنه ی مادر به سرخی زد
قاب پدر با خاک و خاکستر برابر شد
رعدی زد و خواهر در آغوش عروسکها
جیغی کشید وگفت: دادا قصه آخر شد
دادا که دستانی شبیه دست بابا داشت
آغوش واکرد وتمام لحظه سنگر شد
صبح دگر وقتی پرنده روی گلدسته
تکبیر می گفت آسمان بغضی مکرر شد
بارید...بارید...انفجاری اتفاق افتاد
زهرا عروسک داشت اما بی برادر شد
طاهره شاهی زاده:
پلک شب افتاد
ستارگان چشمک زدند
از تو اندیشه من پر بار شد
زانوهایم را بغل زدم
و تنهایی ام را در لابه لای اندوهم پنهان کردم
می دانی عزیزم
عشق معلول من
تا کنار پنجره ی زیبای نگاهت نرسید
اما من در هر لحظه از تو لبریزم
***
ای دریا گندآب شده ای!
مگر تن را به چه آلوده ای؟!
***
بیلچه ات را بردار
در کویر خستگی هایم
دانه های معجزه بکار
میلاد سلیمانی:
لحظه های من همه طوفانی است
نا خوشی با من رفیق جانی است
در کف یک انتظار نا پسند
بارها افتادم و دیدم گزند
زیر دام افتاده این احساس خام
زیر پای دلخوشی های چرند
در کف یک لحظه آرام وقرار
بی قرارم بی قرارم بی قرار
کاش جایی روزنه ای باز بود
تا که بشکافم دهان روزگار
قنبرعلی ولایتی:
دستهای من خالی است
اما دلم دریاست
چاره ای نمی بینم
کاری زمن ساخته نیست
نا امید نیستم
اما به خود می گویم
باید خودت شوی
باید بدانی که وجود داری
...
محمد قشقایی:
آنجا ستاره سوخت زمین سوخت آفتاب ماند
بر چشم ها ی بهت هراسان نقاب ماند
آنجا چه شعری از دل صحرا سروده شد
آنجا غزل شکست اگر شعر ناب ماند
خواندند نیزه های پریشان کتاب را
رفتند شعله های سترون کتاب ماند
حسرت به دوش ثانیه ها آب آب شد
بر مشک های تشنه زخمی سراب ماند !
آنجا هنوز زخم نمک سود می دهد
اینجا به چشم مردم بی ریشه خواب ماند
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12:5 توسط علیرضا طالقانی
