تبليغاتX
ما ... چهارشنبه ها
ما ... چهارشنبه ها
وبلاگ کانون در دست طراحی است(بابت قالب وبلاگ نظرتان را لطف کنید)
ما ... چهارشنبه ها

استاد علیرضا طالقانی روحش شاد ویادش گرامی

خانه | آرشيو | ايميل
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
کانون شاعران ونویسندگان ورامین 20/9/87

چهارشنبه 20/9/87

(حالا كه زحمت كشيديد و قدم رنجه نموديد در قسمت نظر دهي نظر خود را در مورد مطالب و يا شعرها بگوييد)

با سلام- جلسه امروز با حضور تعدادي از اعضاي كانون برگزار شد. البته بعد از برگزاري سومين كنگره شعر نبوي (توسط اداره ارشاد)در ورامين كه امسال با رويكرد بين المللي بود بيشتر تبادل نظرها و بحث هاي آغازين مربوط به همان كنگره بود. امسال از خيلي از شهرستان ها و سه شاعر مصری هندی وافغانستانی که هرسه زندگیشان درایران هست  آمده بودند و به هر صورت فضاي خوبي براي تبادل افكار وشعر بوجود آمد علاوه بر نكات مثبتي كه هميشه اين قبيل كارهاي فرهنگي با خود به همراه دارد به نظر من چند نكته نيز كه ميشود با كار بهتر هر دوره ضعفهاي آنرا بر طرف كرد نيز وجود داشت:

1-     موضوع كنگره(پیامبر وسیره ی نبوی) احتمالا جدابيت بسيار بالايي ايجاد نخواهد كرد پيشنهاد مي شود در كنار موضوع حضرت رسول اكرم يك موضوع آزاد يا ... مطرح شود كه طيف بيشتري را در كل كشور را تحت پوشش قرار دهد.

2-     بعضي كارها اگر انجام شود و خوب انجام شود بسيار اثر گذار خواهد بود مثل كارهاي خوبي كه در گذشته اداره ارشاد ورامين در مورد بزرگداشت چند تن از شخصيت هاي فرهنگي وادبي ورامين انجام داده بود .امسال در كنگره يكي از برنامه هاي جنبي بزرگداشت استاد سعيد وزيري بود كه متاسفانه مراسم فوق نه در شان اين استاد و نه در شان ورامين برگزار شد به طور مثال فكر مي كنم مجري برنامه كوچكترين اطلاعاتي در مورد كارها ي فرهنگي وتاليفات استاد وزيري نداشت و ديگران هم به او اطلاعات نداده بودند وكل مراسم دعوت ايشان روي سن و صحبت حدود 2 دقيقه اي استاد وزيري و اهداي چند شاخه گل به صورت نمادين از طرف شاگردانش بود كه اين كار زياد جالب نيست هميشه يك كار اگر اولين بار باشد جالب و اثر گذار مي شود. به عنوان مثال من ديدم يك خانم از برگزيدگان كنگره كه از شاهرود آمده بود در پايان مراسم روز اول از استاد وزيري پرسيد : استاد شما كتاب هم داريد؟! وايشان فقط لبخند زد ! چه خوب بود مجري در طي 2 دقيقه فقط نام شصت(60) عنوان انواع كتاب هاي ايران شناسي ؛ مولوي شناسي؛فردوسي شناسي؛ رمان ... او را نام مي برد... كه دعوت شدگان سراسر كشور با بزرگترين استاد ايران شناس كشور آشنا شوند و...

3- مجري برنامه ديگر تكراري شده است كه اگر براي اولين بار در سال اول اجراي برنامه داشت كه اثرش مثبت بود ديگر اجراي قابل توجهي نداشت .مجري مخصوصا در يك كنگره ادبي مي بايست اطلاعات جامع تري درمورد ادبيات و موضوع كنگره يعني شعر داشته باشد حاضرين كه عمدتا متخصص ادبي هستند دوست دارند كسي مجري باشد كه به داشته هاي علمي آنان در آن فرصت محدود اضافه كند ...

 ()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()

صحبت درمورد كنگره زياد شد واما بحث اصلي ادبي امروز اختصاص داشت به بررسي شخصيت هنري و شعرهاي يكي از شاعران تاثير گذار بعد از انقلاب به نام سلمان هراتي:

سلمان هراتی در سال 1338 هجری شمسی در روستای "مرزدشت" تنکابن، در خانواده ای مذهبی پا به عرصه وجود نهاد. دوران ابتدایی را در روستا گذراند و از سنین نوجوانی با قلم و دفتر و کتاب، انس و الفت گرفت.
از همان ابتدای جوانی به دلیل فقر مادی، برای گذراندن معاش به شاگردی می پرداخت و با چوپانان محلی (گالشها) به چوپانی می رفت و از همین رهگذر با ترانه های محلی آشنایی پیدا کرد. از سال 1352 به نوشتن روی آورد و سرودن شعر را تجربه کرد. فوق دیپلمش را در سال 1362 در رشته هنر گرفت و بلافاصله به کار تدریس هنر در روستاهای تنکابن مشغول شد. سلمان با شعر متعهد پیوندی ناگسستنی داشت و از همین روست که صمیمیت و خلوص و بی پیرایگی در اشعارش موج می زند و شعر او را از شعر دیگر معاصران متمایز می سازد. از سلمان هراتی سه مجموعه با نامهای "از این ستاره تا آن ستاره" ، "از آسمان سبز" و "دری به خانه خورشید" به چاپ رسیده است. زنده یاد سلمان هراتی یقیناً یکی از مصادیق شعر بعد از انقلاب است. از او اگر چه بر پیشانی زمانه جز سه دفتر شعر باقی نیست اما همین سه دفتر کافی است تا بتوان در همه قالب های شعری نمونه های کاملی از شعر انقلاب را یافت.
سلمان هراتی در آبانماه 1365 هـ.ش در راه رفتن به مدرسه، بر اثر تصادف جان باخت.

چند جمله از اهالي شعر در مورد سلمان هراتي:

1-       دكتر سنگري:
شعر <سلمان‌ هراتي> معرف‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ است

2-       عباس‌ براتي‌پور:
سلمان‌ برخلاف‌ بعضي‌ها، به‌ آنچه‌ مي‌نوشت، اعتقاد داشت‌

3-       عبدالجبار كاكايي:
انسانگرايي‌ را از وجوه‌ عيني‌ شعر <سلمان‌ هراتي> مي‌دانم‌

4-       كامران‌ شرفشاهي:
<سلمان> در جغرافياي‌ سبز شعرش‌ زندگي‌ مي‌كرد

5-       جعفر ابراهيمي‌ (شاهد):
شاعري‌ را با مهرباني‌ و سادگي‌ <سلمان‌ هراتي> سراغ‌ ندارم‌

6-       سينا ميرزايي:
جاي‌ اشعار <سلمان> در متون‌ دانشگاهي‌ خالي‌ است

7-       سيمين‌ دخت‌ وحيدي:
جريان‌ شعر متعهد در ايران، وامدار سلمان‌ هراتي‌ است‌

8-       بيوك‌ ملكي:
اگر سلمان‌ زنده‌ مي‌ماند، شاهد نوآوري‌ بيشتري‌ در شعر نوجوان‌ بوديم‌

9-       علي‌رضا قزوه:
آموزش‌ و پرورش‌ در حق‌ سلمان‌ هراتي‌ كوتاهي‌ كرد وي شاعري مرگ آگاه بود!(اشاره به شعر من هم مي ميرم)

10-   مشفق‌ كاشاني:
مرحوم‌ هراتي‌ به‌ خوبي‌ از قالب‌هاي‌ شعر فارسي‌ مدد گرفت‌

11-   محدثي‌ خراساني:
شعر سلمان، آميزه‌اي‌ از اعتراض‌ و اقتدار است‌.

دو نمونه از شعر سلمان هراتي

پيش از تو ...
--------------------

پيش از تو آب معني دريا شدن نداشت
شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت
بسيار بود رود در آن برزخ كبود
اما دريغ، زهره دريا شدن نداشت
در آن كوير سوخته، آن خاك بي بهار
حتي علف اجازه زيبا شدن نداشت
گم بود در عميق زمين شانه بهار
بي تو ولي زمينه پيدا شدن نداشت
چون عقده اي به بغض فرو بود حرف عشق
اين عقده تا هميشه سر واشدن نداشت
   

  من هم مي ميرم اما نه مثل ...
----------------------------------
من هم مي ميرم
اما نه مثل غلامعلي
که از درخت به زير افتاد
پس گاوان از گرسنگي ماغ کشيدند
وبا غيظ ساقه هاي خشک را جويدند
چه کسي براي گاوها علوفه مي ريزد؟

من هم مي ميرم
اما نه مثل گل بانو
که سر زايمان مرد
پس صغرا مادر برادر کوچکش شد
و مدرسه نرفت
چه کسي جاجيم مي بافد؟

من هم مي ميرم
اما نه مثل حيدر
که از کوه پرت شد
پس گرگ ها جشن گرفتند
و خديجه بقچه هاي گلدوزي شده را
در ته صندوق ها پنهان کرد
چه کسي اسبهاي وحشي را رام مي کند؟

من هم مي ميرم
اما نه مثل فاطمه
از سرما خوردگي
پس مادرش کتري پر سياوشان را
در رودخانه شست
چه کسي گندم ها را به خرمن جا مي آورد؟

من هم مي ميرم
اما نه مثل غلامحسين
از مارگزيدگي
پس پدرش به دره ها و رود خانه هاي بي پل
نگاه کرد و گريست
چه کسي آغل گوسفندان را پاک مي کند؟
من هم مي ميرم
اما در خياباني شلوغ
دربرابر بي تفاوتي چشمهاي تماشا
زير چرخ هاي بي رحم ماشين
ماشين يک پزشک عصباني
وقتي که از بيمارستان بر مي گردد
پس دو روز بعد
در ستون تسليت روزنامه
زير يک عکس 6در 4 خواهند نوشت
اي آنکه رفته اي...
چه کسي سطل هاي زباله را پر مي کند؟  

در جلسه امروز خيلي از دوستان حضور وشعر خواني داشتند خانمها شاهي زاده- حقدوست – و آقايان انتظاري- شصتي- جنتي – محمد و سينا قشقايي- حيدريان- رضا سلگي- سليماني

 و اما نمونه شعرهاي خوانده شده اعضاي كانون:

 كاوه شصتي:

(1)

غروب بادبادك ها سر تكان مي دهند

باد بر گيسوان بيد مي زند

و شب بر آب سايه مي اندازد

رهگذر منم كه بر خاك فرو ريخته ديوار راه مي روم

(2)

يكي پرنده پاييز ميان چند برگ ياس وقت سر مي كند

كنار او زنبوري بر بام گل سرخ خيره مي ماند

پيش روي من مهرباني

بر خاك خفته است

(3)

نقاشي پله هايي را ديدم در غروب

كه به خورشيد مي رسيد

و پير مردي نشسته بود

بر اولين پله نقاشي مي كرد...

حسين جنتي:

دستم از سنگ ودلم سنگ وروانم سنگ است

دير فهميدم واكنون همه جانم سنگ است

رازها در دل تاريك نهفتم چون غار

چه بگويم ؟چه بگويم؟كه دهانم سنگ است

آفرين بر من عاشق كه نمازم نشكست

من كه چون آينه هر روز اذانم سنگ است

هيچكس از همه شهر خريدارم نيست

مشتري شيشه و من جنس دكانم سنگ است

بي سبب نيست كمان دارم و آرش نشدم

هم خودم سنگم وهم تير وكمانم سنگ است

همه يك عمر زچرخيدن من نان خوردند

گرچه دساسم و هر آينه نانم سنگ است

دارد از دور مي آيد كسي از جنس خودم

آب وآيينه بيانداز گمانم سنگ است


[ ]
+