چهارشنبه 29/8/87
(اگر تمايل داريد ضمن بازديد در قسمت نظردهي نظر خود را اعلام فرماييد تا همراهان كانون استفاده كنند- تشكر)
هوا كم كم دارد سرد مي شود ولي خدا را شكر گرمي جلسات هنوز خوب است و مثل هر چهارشنبه دوستان زيادي براي ديدن هم واستفاده از نظرات همديگر براي ارتقاي شعرها و نوشته هاي خود آمده بودند. همچنين به دليل اينكه ايران وامارات در چارچوب مسابقات مقدماتي جام جهاني حدود ساعت 19 بازي داشتند(و چه بازي خوب وعالي داشتند!!!) بچه ها پيشنهاد كرده بودند كه جلسه امروز زودتر شروع شود كه با اطلاع رساني قبلي جلسه امروز ساعت 16:30 شروع شد. خانمها رحيمي – شاهي زاده-نجفي وسليماني و اقايان انتظاري –مرتضايي- قشقايي- مه ابادي و سليماني در شعرخواني و نقدو بررسي شركت داشتند.
در جلسه امروز همچنین يك شعر به طور مفصل از خانم مرضيه رحيمي مورد بررسي قرار گرفت.
اما شروع جلسه امروز به موضوعيت بررسي احوال هنري وبررسي آثار دكتر شفيعي كدكني اختصاص داشت. در مورد زندگي نامه ؛ كتاب هاي شعري و اثار تحقيقي كدكني صحبت به ميان آمد وچند شعر از نامبرده نيز مورد خوانش قرار گرفت. خلاصه اي از مطالب مطرح شده:
زندگی
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در سال ۱۳۱۸ در شهر کدکن شهرستان تربت حیدریه چشم به جهان گشود. شفیعی کدکنی دورههای دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراند، و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب, فقه، کلام و اصول سپری کرد. او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. او اکنون استاد ادبیات دانشگاه تهران است. او از جمله دوستان نزدیک مهدی اخوان ثالث شاعر خراسانی به شمار می رود و دلبستگی خود را به اشعار وی پنهان نمی کرد.
کتاب ها واشعار
وی سرودن شعر را از جوانی به شیوه کلاسیک آغاز کرد. ولی پس از چندی به سوی سبک نو مشهور به نیما یوشیج روی آورد .او با نوشتن در کوچه باغ های نیشابور به نامآوری رسید. آثار شفیعی را میتوان به دو گروه انتقادی و مجموعه اشعار خود وی تقسیم کرد. آثار انتقادی این نویسنده، شامل تصحیح آثار کلاسیک فارسی و نگارش مقالاتی در حوزه نظریه ادبی میشود، که بخشی از آنها در زیر آورده شدهاند. در میان آثار نظری شفیعی کدکنی کتاب موسیقی شعر جایگاهی ویژه دارد و در میان مجموعه اشعار در کوچه باغهای نشابور آوازه بیشتری دارد.
بررسی آثار
شفیعی کدکنی را باید در زمره شاعران اجتماعی بدانیم. او در اشعار خود تصویری از جامعه ایرانی در دهه ی ۴۰ و ۵۰ خورشیدی را بازتاب می دهد، و با رمز و کنایه آن دوران را به خواننده می نمایاند. دلبستگی و گرایش فراوان به آیین وفرهنگ اسلامی و بخصوص خراسان نشان می دهد.
نمونه اشعار
شعر سفر به خیر که از مجموعه در کوچه باغهای نیشابور
به کجا چنین شتابان/ گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زاین جا / هوس سفر نداری / زغبار این بیابان؟
همه آرزویم اما / چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را / چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی، / به شکوفه ها، به باران، / برسان سلام ما را.
کتاب شناسی
مجموعه اشعار
1. شبخوانی
2. زمزمهها
3. از زبان برگ
4. درکوچه باغ های نیشابور
5. هزاره دوم آهوی کوهی
6. از بودن و سرودن
7. مثل درخت در شب باران
8. بوی جوی مولیان
آثار نظری و انتقادی
1. صور خیال در شعر فارسی
2. موسیقی شعر
3. اسرارالتوحید (تصحیح)
4. تاریخ نیشابور (تصحیح)
5. مختارنامه (تصحیح)
6. منطقالطیر (تصحیح)
7. نقد مفلس
8. کیمیا فروش
9. نقد تازیانههای سلوک
10. آن سوی حرف و صوت
11. بیدل
12. سبک هندی
13. میراث عرفانی ایران – (سه جلدی)
1. دفتر روشنایی ( در شرح سخنان و افکار بایزید بسطامی)
2. نوشته بر دریا ( در بیان میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی)
3. چشیدن طعم وقت ( در شرح عرفان و افکار ابوسعید ابوالخیر)
14. ادوارشعرفارسی ازمشروطه تاسقوط سلطنت
و اما نمونه شعرهاي خوانده شده:
مرضيه رحيمي:
كسي شانه هاي تنهايي اش را
به من هديه نكرد
خدا در لانه لك لك ها نشسته بود!
و پشت پلكهاي خردسالي ام
سايه غم مي كشيد
خدا كند پاييز مداد رنگي هايش را به من قرض بدهد
چقدر كودكم و چقدر دوست دارم
اكر با من همبازي شود
اگر او پنهان شود
خودم مي دانم زود پيدايش مي كنم!
ميلاد سليماني:
تو يه روياي قشنگي تو خيال عاشقونه
خيلي خيلي بي نظيري اينو هركسي مي دونه
تو يه آسموني هستي دل من شود خبردار
ميگه اي پسر شجاع باش برو واون ماه و بردار
ولي من شجاعتم كو تو خداي خشگلايي!
بين كركس وقناري كي شنيده هم صدايي
مگه از عشق قناري كركس عاشق بميره
اون موقع شايد قناري يكمي دلش بگيره!
طاهره شاهي زاده:
همچو يك كودك بود
آرزوهايش را بر رخ بادبادكي مي آويخت
مي فرستاد به هوا
پر سياه همچو كلاغ
بر تن شاخه صبر مي ايستاد
در نگاهي پنهان به خودش نقش كبوتر مي داد
وسعت سبزي او گردن گلدان بود
مي پريد اوج پرواز او تا بام بود
چيده بود از كوير دهنش
بوته ي افسوس ها
مي دويد تا به نگاهم برسد
از تن آبنوس ها
گاه چون گربه ولگرد وحريص بام را مي بوسيد
در كنار جفتش از تن باغچه ما مي روييد
تا به اندوه برسد
و من از پنجره چشمانم مي ديدم
همچو يك كودك بود
موچو يك كودك بود.
مجیدمه آبادی
هرچه میخواهی بگو من اختیارم دست تو
خوب و بدهای مرا تا اعتبارم دست تو!!
گرچه من آواره ام درشهر چشمانت ولی!!
این کلید خانه ام، دارو ندارم دست تو
هرچه میخواهی ببرجز عکس با من بودنت
عکس خندانی که بودی در کنارم،دست تو
دست خود را پیش من وقتی تو پنهان میکنی
من هنوزم پیش تو چشم انتظارم دست تو
فصل پاییز آمد و از آسمان باران گرفت
مثل آن ابری که می بارد، ببارم دست تو؟؟
دیشب اینجا ترس تنهایی عذابم داده بود
آرزوکردم که دستم را بکارم دست تو
ماه آبان بوی سرمای زمستان میدهد
گرم آغوشم بکن جان میسپارم دست تو
۱۲ آبان ماه ۱۳۸۷
محمد قشقايي:
دغدغه اي ندارم
مگر كه بر ايستادگيِ بي عبور اين كوه
بايستم
و جهان را
از پايين به بالا
به گرمي در دستانم بفشارم
دغدغه اي ندارم
مگر كه به پاي سرودن حنجره هاي بي ريشه
تناور بايستم
كه اينگونه بي درنگ
بي بهار
بي باران
بي جنگل
و بي هر آنچه لبخندي نمي روياند
از آغاز تكرار شوم.
دغدغه اي ندارم
مگر كه در كشاكش تدفين آب وآيينه وآتش
فقط خاطره هاي مه گرفته من اند
كه پس زده مي شوند !
مگر كه در تولد سلام هاي بي اساس
چگونه
گنجشك هاي بي نام ونشان
نشاني سنگ ها را مي پرسند
و مجبورم
تمام آدرس هاي سيماني وسنگي را
به حافظه ام بسپارم
دغدغه اي ندارم
ندارم
ندارم
مگر كه روبروي من بنشيني
و تمام سؤال هاي اين سال هارا
به يك باره در حلقوم من بريزي !
راستي نگفتي
چگونه مي توانم ؟
با گلوي گُر گرفته
با لبخند
جهان را بغل بگيرم
و هاي هاي گريه نكنم ؟...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت15:13 توسط علیرضا طالقانی
