جلسه ی کانون 22/8/1387
با سلام خدمت تمام شاعران وشعردوستان محترم
جلسه ی این هفته ی ما..چهارشنبه ها با یک ساعت زودتر ساعت ۱۷ شروع شد...قابل توجه دوستان علاقه مند ،جلسات از ساعت۱۸ روز چهارشنبه ها برگزار میشود
حاضرین جلسه ی امروز ما: خانمها سلیمانی ـ شیرکوند ـ نجفی ـ مزینانیان همراه فرزندشان(نیما)ـ طاهره ده پایینی و آقایان: محمد قشقایی ـ سلیمانی ـ مه آبادی ـ شادکام ـ مجتهدی ـ انتظاری
شروع جلسه امروز از شاعران قرن بیستم صحبت شد واشاره ایی به کتاب ترجمه حشمت جزنی شاعر،نقاش،مترجم ۱۰ شاعر نامدار قرن بیستم با مقدمه ی رضا براهنی شد ودو شعر از آنا آندره اونا اخماتوا (شاعر روس) وپل الوار خوانده شد.

درادامه شعرهایی از این دو شاعر را ملاحظه خواهید فرمود
خبرهای فرهنگی ادبی دوستان
جشنواره ی شعر خط سوم تبریز تا ۳۰ آبان مهلت دارد
مهلت ارسال آثار به جشنواره شعر زاگرس به پایان رسیده است
فراخوان جایزه ملی شعر ایوار....خرم آباد مهلت تا ۱۵ آذر
فراخوان کنگره ی شعر عاشورایی
دومین جشنواره ی شعر پایداری ـ استانی آذربایجان شرقی
جشنواره ی شعر طنز اصولگرایان
فراخوان شعر شکوفه های الوند زیر ۲۰ سال
اتمام مهلت جشنواره ی شب های شهریور
<<<<<<<<<<>>>>>>>>
یکشنبه ۲۶ آبان:عصر شعر آواي باران " با حضور استاد فرزانه " محمد علي بهمني"
زمان و مكان : 26 آبان ماه 1387 - 15 الي 17
جاده خاورا ن- قيامدشت -بلوار امام خميني (ره) - سراي محله قيامدشت
کتاب با سکوت حرف می زنم(عبدالجبار کاکایی) منتشر شد
رمان (دو قدم این ور خط) احمد پوری چاپ شد
سومین مجموعه ی شعر روجا چمنکار با نام(با خودم حرف میزنم) چاپ رسیده است
(آبی ملحوظ) کتاب جدید هوشنگ چالنگی تا آذر ماه به چاپ خواهد رسید
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ نمونه شعر ها ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
اخماتوا
چگونه باید زیست با این بار سنگین
که با جرئت خدای شعرش می نامند
به من می گویند: تواو را درچمن دنبال می کنی...
ومی گویند چه هرزه در این ملکوتی..
او مرا شدید تر از تب تکان می دهد
وبعد در تمامی سال با دهان دوخته باقی می ماند
هایکو هایی از پل الوار
دختر لال حرف می زند
این سخن نامفهوم
نقص هنر است
*****************
یک پر کلاه را
کمی سبک می کند
دودکش دود می کند
¤¤¤¤¤¤¤¤¤شعرهای دوستان ما..چهارشنبه ها¤¤¤¤¤¤¤¤
مهرداد انتظاری
می خواهم این آیینه ها را گل بگیرم
تا در نگاهت چهره ی عاقل بگیرم
هرلحظه چشمت را پیش چشمت می گذارم
تا لحظه ایی از چشمهایت دل بگیرم
بذر دعا را دانه دانه آب دادم
شاید که با این اشکها حاصل بگیرم
موج خروشانم ولی امیدوارم
با یاد تو آرامش ساحل بگیرم
آنقدر می کوبم در این خانه را تا
بین کبوترهای تو منزل بگیرم
مهدی شادکام
وقتی انگشتانم را می کشی
تازه یادم می افتد
چقدر کشیده ام از دستت
ما همیشه دوتا بودیم
یکی بود
یکی نبود
خانم نجفی
زمین چرخ وفلکی است
که متصدی ان نمی پرسد
کی سوار میشود کی پیاده
سوار می کند،پیاده می کند
چه بی ارزش است تفرجی که محدود به یک
چرخ وفلک است...
آن روز که خداوند آدم وحوا را از بهشت راند
هنوز جهنمی نساخته بود
بهتر دید که زمین جهنم موقتی باشد
مجید مه آبادی
من چه کنم تا تو فراموش من
تا بروی از دل واز هوش من
سایه ی سنگین تورا می کشم
این چه گنا هیست که بر دوش من
کرده به زنجیر مرا اینچنین
زهر اناری زده برنوش من
لحظه ی نابی است که بعد از خودم
دیدن دنیای سیه پوش من
جرات آن نیست که حرفی زنم
شعرسکوت ولب خاموش من
هرچه شنیدم که نباید نوشت
پیچش سختی همه ی گوش من
حرف من این است چرا آمدی:
بعد هزاران نفر آغوش من
[ ]
+ نوشته شده در ساعت19:20 توسط علیرضا طالقانی
