چهارشنبه 1/3/87:
این چهارشنبه دوستان زیادی اومده بودند بعد از مدتها مهرداد مجتهدی(چنگیزی سابق)
اومده بود ودوشعر خواند سینا قشقایی پسر محمد قشقایی
و سیده شهره حقدوست هم اومده بود و با شیطونی هاش
جلسه رو به هم ریخته بود. تازه بهار خانم کوچولو دختر خانم تاجیک هم
تشریف آورده بود وخلاصه جلسه امروز حال وهوای دیگری داشت .
اگر کسی را از قلم نیانداخته باشم خانمها: نجفی- فرج الهی- رحیمی
- حقدوست-تاجیک وبهارخانم- ده پایینی وعابدینی وآقایان : خواجوند
- مجتهدی- قشقایی- موسوی- انتظاری- محمدحسن صادقی...
تو جلسه این هفته شرکت داشتند.
- اول اینکه موسوی در مورد دو مجموعه براده ها و
هم صدا با اسماعیل از سید حسن حسینی صحبت کرد
همچنین دو شعر از دستور زبان عشق قیصر امین پور خوانده و بررسی شد.
- مه آبادی با خود خبرهای زیادی آورده بود که به چندتای آن اشاره می شود:
جشنواره شعر دفاع مقدس کرج به زودی برگزار می شود-
جشنواره شعر دوسالانه صلح هم همینطور
- رمان تاریخی" انجمن مخفی" نوشته احمد شاکری
به دست چاپ سپرده شده است- همچنین
مرثیه های محمدرضا عبدالملکیان برای قیصر امین پور
نیز چاپ شده است با نام "حالا که رفته ای"
: حالا که رفته ای /نامت را بر سنگی می نویسند
/و به همین سادگی زمستان آغاز می شود...
- اشعار برگزیده شانزدهمین گنگره شعر دفاع مقدس نیز چاپ شد.
- راستی این هفته یک شعر طنز زیبا توسط "خواجوند" خوانده شد ولذت بردیم.
چهارشنبه 25/2/87
شروع جلسه بحث در مورد رابطه "ادبیات" و "موسیقی"
و چیزهایی که این دو به هم می دهند بود و درمورد بزرگان موسیقی
ومکتب اصفهان مثل ادیب وتاج اصفهانی صحبتهایی توسط اقای موسوی
به صورت شکلی انجام گرفت.
این هفته سه شعر از خانم حسینیان- محمد حسن صادقی وخانم تاجیک
مورد نقد و بررسی مفصلی قرار گرفت. و دوستان همگی شعر خواندند :
آقایان انتظاری- موسوی- قشقایی- صادقی- وخانمها حسینیان- فرج الهی- تاجیک- مزینانیان- بهاری
و اما نمونه شعرهای خوانده شده:
مهرداد انتظاری:
دگر برای شکفتن بهار جایز نیست
بجوشد از غم دل چشمه سار جایز نیست
قنوت آینه در انتظار باران است
و ابر گریه کند آشکار جایز نیست
ببین که دست طبیعت چقدر بی رحم است
ترک به صورت سرخ انار جایز نیست
پلنگ چشم تو وحشی تر از نگاه من است
نوشته توی نگاهت شکار جایز نیست
دوباره جنگ پر از خون میان عقل ودل است
شکست خوردن عاشق دوبار جایز نیست
جهان همیشه پر از فتنه های سودابه است
بجنگ! رستم دستان فرار جایز نیست
اگرچه هرم نفسهای من پر از درد است
شکایت از غم این روزگارجایز نیست!
دو نفر آدم
ده نفر را بزرگ می کنند
تا سرپایشان بایستند
و سالها بعد
ده نفر آدم نمی توانند
یک استکان آب دست این دو نفر بدهند
چقدر بی عرضه ایم!
محمد حسن صادقی:
بر ترافیک منفجر دست بزن
لبها به انفجار تو کمک می کند
وقتی سکوت شیشه ای ام مات می ماند
ساده شدم ساده مثه یه قایق
ساده شدم ساده مثه دقایق
عمریه که دارم برات می خونم
آره خوبم اینجا نشد بمونم
حالا تو و یه آسمون ابری
حالا منو این مشکل بی صبری!...
حسین جنتی:
فکر سرسبزی از آن روز به باغم آمد
از همان روز که باران به سراغم آمد
لطف یک پنجره باز نصیبم شد وبعد
نور بی پرده به آغوش اطاقم آمد
نور در نور شد آیینه ودیوار وزمین
بسکه خورشید به پابوس چراغم آمد
گرد خاکستر اندوه ازین خانه گریخت
شعله مستانه به تجدید اجاقم آمد
بعد از آن غصه که از دست خزان دید دلم
لاله با دشت به همدردی داغم آمد
از همان روز که ابری شدم وباریدم
از همان روز که باران به سراغم آمد
بگوکه تیغ تو با کینه اعتلاف کند
که خون خسته ام این چشمه را مضاف کند
خدا کند که به تاوان خون بی کس من
خدای روز قیامت تو را معاف کند
و گرنه کیست به جز او که تیغ تاوان را
دوباره فرجه دهد راهی قلاف کند
خدا کند که خدا از لبت حساب مرا
چهار بوسه دهد صاف صاف صاف کند
به جز لب تو چه قندی توان آن دارد
که خونبهای من خسته را کفاف کند
مجید مه آبادی:
یک سینی و استکان فراهم کردم
پیمانه چای تازه را دم کردم
بی منت دستهای تو این لحظه
یک بوسه به دست آستینم کردم
با توپ و تفنگتان خبر آوردید
یک رتبه شعر معتبر آوردید!
این کوشش تان مگر چقد می ارزد؟
با پالونتان کیسه ی زر آوردید!
سید وحید موسوی:
این چیزها ، واژه ها ، جمله ها
و شاید شعرها
می ریزد از درون پر از نکبت وپر از...
نه ولش کن!
مقصود من این است...
نه ولش کن!
این چیز ناتمام این جمله ناتمام
این شعر نا... ولی ...
نه ولش کن!
ایامتان به کام!
از کوچه پاییز که بیرون زده ام
در دشت کویر لوت جیحون زده ام
با کوکترین ساز جنوبی دلم
آهنگ قشنگ لب کارون زده ام!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت17:5 توسط علیرضا طالقانی
