چهارشنبه 3/11/86
سلام به همه دوستان وهمراهان
جلسه این هفته خیلی خیلی گرم بود دوستان هنرمند زیادی آمده بودند خیلی های دیگر هم به خاطر سرمای هوا ماندن در کنار بخاری وشومینه را به حضور در کانون ترجیح داده بودند. خانها رحیمی-صادقی-علم دار(مهمان)-فرج الهی-رستمی-محمدی-مژدگانی-تاجیک- ده پایینی وآقایان موسوی صادقی – مه آبادی – بوربور- قشقایی و... اومده بودند واز خیلی های دیگه مدتی است که بیخبریم :
"انتظاری- شادکام-حسین بوربور-شرفی- بیات- کاوه ومهدی شصتی- سیده شهره حقدوست- رضاسلگی- کوشکی-جهانوند- انوری- خواجوند- تقوایی-چنگیزی-جنتی- آرمین- ابراهیمی- خانی- مقدم- صدیقه وزینب مرادزاده- عابدینی- ناهیدفردوسی- مریم کنگرلو-مهناز رستمی-حمید تاجیک- علی اردستانی- ملیحه حسینی- سنگینیان- نسرین رنجبر- سمیه مزینانیان – میرآقایی-محمدرضا رحیمی-مرضیه پناهی-مرضیه ثابت فر-سمیه طالبی-پرستو نوری- طیبه بختیاری- خانم رضایی-پوریا ملکی-زهرا امیری-منیره بنی آدم – عارفه لک- مریم عسگری-اصانلو- فاطمه فریدونی- نرگس هاتفی – فولادوند- جهانگیر محمدی- ظهراب محمدزاده-اشرف سرلک-شیما عربخوار- فاطمه شیرکوند- حسینیان- نجفی- حسین زارعی- بهزاد حسینی- علیرضا متین فر- سامان سلطان پور- فرشاد فروزان- زهرا سلگی – محمد سلگی" و...(خیلیها را ذهنم یاری نمی کند) این دوستانی که نامبردیم ونام نبردیم یه جوری یه سر به بقیه اهالی کانون بزنن (همان روزهای چهارشنبه) یا پیغام بدن که حداقل زنده اند تا خیالمون راحت بشه !به قول قیصر امین پور: "ناگهان چه زود دیر می شود"...
- خبر اول اینکه هفتمین دوسالانه نقاشی معاصر ایران در دو بخش آزاد و موضوعی(ایران خانه ما و اندیشه روشنایی وتاریکی در فرهنگ ایران) با همکاری انجمن هنر های تجسمی ایران برگزار خواهد شد. محل برگزاری موزه هنرهای معاصر تهران وموسسه فرهنگی صبا زمان برگزاری20 بهمن الی 13 اسفند1386- راستی تا یادم نرفته بگم آقای بوربور از نقاشان خوب منطقه مان و اهالی کانون هم در این دوسالانه شرکت دارد برایش آرزوی موفقیت می کنیم.
- دیگر اینکه درمورد مجموعه داستان بی بی پیک واشعار ولت ویتمن صحبت هایی شد وحتی مقرر شد یکی از دوستان(مجید مه آبادی) تحقیق جامعی برای جلسه آینده از ولت ویتمن با خودش بیاورد تا اهالی کانون بیشتر با شعرهای این شاعر نامدار جهان آشنا شوند.
- در مورد هنر مشرق زمین بحثهایی شد و اینکه هنر مشرق زمین دارای برایند غمگین ودرونگرا است و هنر غرب که برون گرا است وهمچنین تفاوتهای ایندو (البته در حد بضاعت مختصر وقت جلسه)
- یکی دیگر از چالشهای مطرح شده در جلسه این هفته بحث در مورد شعر کوتاه و "ایستگاه " در شعر کوتاه سپید که ایستگاه ، مفهوم ، واژه ، اتفاق یا برشی است از زمان یا مکان که واژه ها با تکیه بر آن و با محوریت آن پیاده ویا به طور سیال سوار لحظه ها می شوند...
- یک خبر دیگه اینکه تقریبا اواخر سال86 اهالی کانون به یک گردش سیاحتی ، شاعرانه خواهند رفت البته اگر هوا خوب باشه واگر... از الآن دوستان به گوش باشند.(پارسال همین موقع به کاروانسرای دیر گچین- بزرگترین کاروان سرای ایران که در دوره ساسانی ساخته شده است و یکی از بناهای شگفت انگیز کشور در کویر مرکزی به حساب می آید رفتیم)
نمونه شعرهای این هفته
پروین فرج الهی:
قدمهای بزرگ
ضربه هایی ست که خورده ام
زخم هایی که مسیر می شوند
□
کسی نیستم
کسی نبوده ام امّا
چیزهایی است که می سوزند
قلبم
و این خورشید...
نرگس مژدگانی:
در روز پاییزی
وقتی که چانه ام از شدت ترس وعشق می لرزید
اطمینان
ژاکتی بود که دستهای تو آن را روی شانه ام می انداخت
دستهای تو
که بوی برگ های سوخته را می داد
و کفش هایت ، کفش هایت گل آلود بودند.
□
در روز برفی
تو یخ بستگی دستهایت را
با چراغ سینه ی من آب می کردی
وماهیچه های عاصی لبهایت
در تصوری بیرحم منقبض می شد.
روی برف های دست نخورده نوشتم"پ"
افسوس که حرف اول نام تو را بارش برف بعد
محو خواهد کرد...
محمدحسن صادقی:
باران نصیحتی ست که آسمان می کند
در بی هجمی قطره ها
بهار نطفه تلخی است
که تو می کاری
و من حس جوانه زدنش را گریه می کنم!
باران:
امروز دوباره گونه ام پف کرده
انگار کسی مرا تصرف کرده
از ابر دهان آسمان فهمیدم
یک مرد میان شانه ام تف کرده!
مجید مه آبادی:
یاران همه رفتند وغم قافله دارم
از ویلچر واز درد کمر هم گله دارم!
گفتند که جانبازی وهفتاد درصد
سی درصد دیگر به خدا فاصله دارم!
□
آب شده برفا داره ناودون میچکه
ناودونا تو کوچمون شبیه بارون میچکه
تاحالا محرم و فرات برفی ندیدم
پرچم سبزو ببین از علمش خون میچکه
مرضیه رحیمی:
بلوغ گذر درد بود
از عروق رنجورم
و چون گردبادی کودکی ام را به یغما برد
آن حجم تشویشی
که دم از دوشیزگی ام می زد
و من عبور می کردم
از آن گذرگاه غم فرسا
و تنها شوق پوستین تازه
تلاطم طوفان را طرد می کرد
آرزویم عبث بود
پنهان شده پشت ابرها
چه سخت پوست انداختم!
حالا نشستم
خیره به آن پوستین کهنه
و دوباره روبروی آینه و احساسم
اندام تازه ام را تماشا می کنم.
بوربور:
زندگی ،سم تلخ سهراب کش!
داروی بعد از مرگ
رنگ ماسیده بر روی پالت
رخت آویزان به بند، آستین چرک
فنجان سرد چای ، نه عطرش هست ونه بو ورنگ
زندگی حقیقت وامانده به پشت پرده های دروغ
میخ پولادین کج!
جاشوکی خفته در لاک سخت
لب لبخورده محبوب من
دود سیگار
مهر گشته در آسمان، دنبال من!
آه زندگی
ناله ساز دمام
صدای سایش پیکری تن ناز بر این اندام
این سردی جان کش
تلخی مبهم
تنها کش بی رحم
دیوانه پردرد.
محمد قشقایی:
شولاي كوهي را مي پوشيم
قطار
اينگونه از راه مي رسد
آرام
آرام
راستي ما در ايستگاه چندم
آمدنت را
به انتظار خواهيم ايستاد؟
در ايستگاه چندم
شروع به فرو ريختن خواهيم كرد؟
در ايستگاه چندم
شكسته دل شدن
وبا تو به كوه زدن را
بهانه خواهيم گرفت؟
امروز را
محض خاطر تو
شروع مي كنيم
ايستگاه ها
كه يكي يكي از راه مي رسند
تازه مي فهميم
ما هيچ وقت راه نرفته ايم!
ايستگاه ها اينگونه از راه مي رسند
آرام
آرام...
سیده شهره حقدوست اسکویی:
زير جلد خاكي ات ، جا گرفته اي غرور
من دوباره خويش را ، مي كنم تو را مرور
اين كه مي رود منم ، تشنه پشت سر تويي
تشنه ي سلام من ، من كه كور كور كور
كوچه كوچه خسته تر. چون هميشه بي خبر
از صداي تيشه ات ، از تو مي شدم چه دور
من به جستجوي تو ، تو به جستجوي من
منتظر كه ناگهان عابري كند عبور
يوسفت ببين! منم ، اين صداي گرم توست
عاقبت شكستم وپر شدم از اين حضور
رنگ قصه تازه شد ، شد شروع ساز تو
رقص گيج و گنگ من، زير چتري از غرور
تازگي كه مثل هم ، پيش هم غريبه ايم
من نقاب تار شب ، تو نقاب غرق نور...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:0 توسط علیرضا طالقانی
