چهارشنبه 12/10/86
امروز سفیدی از همه آسمان می ریخت و تا شروع جلسه ادامه داشت حتی بعد از آن نیز برف می بارید راستی زمستان بدون برف لذتی ندارد...
به قول ابوطالب مظفری از شاعران خوب افغانستان: پی آتش نفسم سوخت ولی شب تازه است/گفت راوی شب برف است که بی اندازه است/گفت راوی شب برف است شب خنجر نیز/رد پا گم شده در برف گران...
جلسه امروز گرمای خاصی داشت خیلی ها اومده بودند .حسین عبدی هم بعد از مدتها اومده بود وسه شعر خوب خواند دوستان خبرهای فرهنگی ادبی زیادی با خودشان آورده بودند:
اول اینکه مجموعه داستان میز شماره 113 بابک طیبی چاپ خواهد شد.
همچنین اولین کتاب شعر محمد قائدی منتشر شد ونیز سفرنامه "اونور آب" نوشته پرویز رجبی .
یکی از برنامه های خوب ادبی که از رادیوتهران روزهای سه شنبه ساعت21 پخش می شود که به دوستان اهل ادب توصیه می شود گوش کنند! )برنامه "از گذر تا کوچه")
و نهایتا جشنواره موسیقی شهرستان ورامین با شرکت چندین گروه موسیقی ورامینی وغیر ورامینی با نکات مثبت وکاستی هایی برگزار شد. اما در مجموع برنامه های جالبی وبعضا قابل اعتنایی بود اما مثل اکثر اوقات صدابرداری سالن فرهنگسرای رازی برای اینکار نیاز به بازنگری دارد.
راستی تا یادم نرفته بگم اهالی کانون خیلی خوشحال می شوند اگر کسی از شعرها یا نکات دیگر بازدید می کنه نقد مختصری هم داشته باشه. چه دوستان چهارشنبه ها و یا دوستان خوب بازدید کننده دیگر. یاعلی
و اما نمونه شعرهای این هفته:
حسین عبدی:
ازابتدا مسیر تو با من یکی نبود
معنای عشق با هوس ای زن یکی نبود
طرز نگاه شهری وسرمه کشیده ات
با لحن روستائیم اصلا یکی نبود
تو هرزه گرد کوچه ومن دوره گرد عشق
برعکس راه مقصد رفتن یکی نبود
معلوم بود عشق جنوبی ترین جنون
با عشقی از حوالی جردن یکی نبود!
نامت بزرگ بود منیژه ولی دریغ
پایان قصه ی من وبیژن یکی نبود
باید قبول کرد برای همیشه ها
از ابتدا مسیر تو با من یکی نبود.
مجید مه آبادی:
با ابر غمت بال وپرم ریخت
باران تو بر چشم ترم ریخت
هر قطره خیالم اشک باران
با هر قلمی به دفترم ریخت
محمد حسن صادقی:
چند کبریت دیگر
آتیش به آتیش
زندگی می کنم
**
شهر از ناودانها آب می خورد
وقتی خانه ای روی پنجره ای علم می شود
و این کلاغ روزگار
با چشمانش غروب را می بلعید.
سید وحید موسوی:
گه گداری به فالی ، قراری بزنیم
حافظ پیر ومن وجام کناری بزنیم
دست تقدیر بگیریم وبیاویزیمش
قصه ای فاش کنیم یا که نه تاری بزنیم
هر که آمد به سخن شعر بگفت، قصه نوشت
ما بیاییم ولیکن که هواری بزنیم
خسته ام فال نشد فال که حالی بکنیم
وقت آن است که ما دست به کاری بزنیم
شعر حافظ نه علم است نه تصویر سخن
چانه بالا بکنیم قورت به قاری بزنیم
فکر خوش در نظر خویش چه زیباست ولی
ما که انگشت نداریم چه تاری بزنیم
فکر من مرگ همش مرگ همش مرگ شده ست
خواب را مزه کنیم دست به داری بزنیم!
باران:
سالها بعد که عاشق می شوم می دانم
تو همان دستان سردی که گفت می مانم
ماه قصه، سیندرلا ، داستانی الکی
با وجود خواندنش سست نشد ایمانم!
نامه هایی بی نشان ،اداره پست
رشوه می گیردکه ...،بی اراده سست
میزند او خانه ها را یک به یک ،هی
- مردها، پستچی محله را شست
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
چهارشنبه 5/10/86
شروع جلسه امروز با تعریف و بررسی "ترانه" و "تصنیف" صورت گرفت وتفاوت این دو نوع شعردر موسیقی که متاسفانه خیلی از اهالی موسیقی نیز این دو قالب را باهم اشتباه می کنند.
و اما یکی از شاعران نامدار قرن بیستم که درباره آثار آن صحبت شد شاعره مشهور ایتالیایی به نام "ماریا لوئیزا اسپازیانی" است وهم او که حدود 10 کتاب شعر از او به جای مانده و 4 بار کاندیدای جایزه نوبل ادبی شده است...
بهانه اند لباسها/به حالتی گوناگون در می آییم هر روز..
.یک شعر از مجید مه آبادی ویک شعر از مهرداد انتظاری مورد نقد وبررسی قرار گرفت
نمونه شعرهای این هفته:
مهرداد انتظاری:
شعر یعنی دود ماشین وقطار خاطره
جاده یعنی گم شدن در انزجار خاطره
ابر یعنی ازدحام تیرگی آسمان
قطره یعنی اشک باران بهار خاطره
کوچه یعنی سنگفرش قلبهای آجری
خانه یعنی انزوای مرگبار خاطره
شعر یعنی کشف بال زردرنگ شاپرک
درد یعنی شیون سیم سه تار خاطره
مرد یعنی چشمهای تیزبین یک عقاب
دخترک یعنی شکار کوهسار خاطره
خاطره یعنی سفر در لحظه های عاشقی
عشق یعنی سالها در انتظار خاطره
30/9/86 شب یلدا
مجید مه آبادی:
یک شهر پر از عاطفه درد است کسی نیست
آغوش دو دستان تو سرد است کسی نیست؟
تلخ است که آن خاطره ها خاطرم آورد
جز بودن من خاطره زرد است کسی نیست
در شهر شبت کوچه هراسان امید است
با هر وزشی چرخش گرد است کسی نیست
این آخر راه است که یک آینه پیداست
تصویر تو در آینه فرد است کسی نیست!
انگار کسی نیست که از غصه نترسد
این غصه چرا حسرت مرد است کسی نیست
دنبال کسی باش که عاشق شده باشد
هرچند که عاشق شده طرد است کسی نیست
من قصه ای جز آدم وحوا نشنیدم
یک شهر پر از عاطفه درد است کسی نیست
سید وحید موسوی:
یادی هست
خاطره ای هست
شعری که یاد وخاطر ست
فقط من نیستم،
جای ما خالی...!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:49 توسط علیرضا طالقانی
