چهار شنبه 28/9/86..........................................................................
آخرین روزهای پاییز و بعد از دوسه روز باران از امروز صبح هوا آفتابی ولی سرد بود .
شروع جلسه با صحبت و اشاره هایی به چند مکتب موسیقیایی توسط سید وحید موسوی از هنرمندان شعر وموسیقی کانون انجام گرفت . یادی شد از استاد شادروان علی تجویدی که حدود شصت سال آهنگسازی کرد و همینطور استاد جلیل شهناز استاد بزرگ موسیقی کشور.
- خبر دیگه اینکه به همت انجمن هنر های تجسمی نمایشگاه و جشنواره ای در فرهنگ سرای ارشاد واقع در میدان ورودی ورامین برگزار شده است که آقای بوربور از هنرمندان نقاش و اهل شعر به همراه دیگر دوستان آثار خود را عرضه کرده اند.
- یک خبر دیگه اینکه قرار بود مثل چند سال گذشته روز سی ام دی مراسم شب یلدا پیشوا با تلاش هنرمندان برگزار شود که از قرار معلوم با بروز مشکلاتی به شنبه اول دی موکول شده است.
...امروز روز اول دی ماه است /من راز فصل ها را می دانم /و حرف لحظه ها را می فهمم/نجات دهنده در گور خفته است/ وخاک خاک پذیرنده / اشارتی ست به آرامش/ زمان گذشت/ زمان گذشت وساعت چهار بار نواخت....(فروغ فرخ زاد)
- همینطور مراسم شب شعر یلدای پاکدشت با چند روز تاخیر دوشنبه آینده برگزار می شود!
- در جلسه امروز خانم سنگینیان بعد از مدتها حضور داشت وسرغ سینا کوچولو رو می گرفت. البته دوستان دیگه ای هم بودند که آثار برخی از آنها آمده است.
و اما نمونه شعر های این هفته :
مهرداد انتظاری : (تقدیم به دکتر قیصر امین پور)
سکوتی پر از نغمه چلچله / غروبی که دلها پر است از گله
زمینی که رنگ سیاه شب است/و هفت آسمان پر از هلهله
به دنبال آلاله ها می دوی/ تو با پای خسته پر از آبله
سه شنبه پر از کوه ویران شده/سه شنبه زمان پر شد از ولوله
تو رفتی و حالا قطار ایستاد/و چند ایستگاه پر از فاصله
سه شنبه هوایی شدی پر زدی/"سه شنبه چرا تلخ وبی حوصله"
محمد حسن صادقی:
پیر شو با هر فصل که دلت می خواهد
با نشانی از عمرت
دنبال رد پایی که به هیچ نمی رسد
□
کمی فکر کن
به آسمان به زمین
این رفتن ها و بازگشت های ابدی
تو میان این چرخه
فقط داری زمین را می گردی...
سید وحید موسوی:
دستم بگرفتی وبدستت دادی
یک بوسه از آن غنچه مستت دادی
در کوره آغوش کشاندی چو مرا
ای عشق تو آتش به دو دستت دادی!
***
هرچند که از جام خرد کنده شوم
رفتم به می مرگ پناهنده شوم
با فکر به هم ریخته وعقل ضعیف
از زور خجالت که سر افکنده شدم
آقای بوربور:
بسوزانم بسوزانم در این شب سرده های تنگ و خاموشم
بکش تن را بمیرانم
بزن آتش بسوزانم
بسوزانم که شب شاید به یاد آرد
آن برف دانه های سرد
در آن دوران پشت سر
زمستانس به زیر کرسی چوبین
نوک انگشت پاهایم
توک جوراب را پاره می کرد ومی جنبید
و حال
سر خورده از شبهای سرد بی خاطره بودن
بدون برف وسرخورده
سرکوچه به لب سیگار پوچ وکمی بیمار!
و بوم خالی بدون طرح ونقشم هیچ
سفید در گوشه ای مانده
بگو من را
شاید باز آید آن دوران
در ذهن اولین باشی مرا بیننده در تالار
بگو من را بگو من را که باز آیم به آغوشت
سیه مویت فقط محرم شود بر من
و عطر بوسه سرخت شود وارد به مجرای دل وقلبم.
محمد قشقایی:
منِ هميشه رها در خودم ، شماها چي؟!
به جستجوي شما در خودم ، شماها چي؟!
هميشه در پي حالي شگرف مي سوزم
كه محو چون و چرا در خودم ، شماها چي؟!
من آسمان و زمين را ندوختم ، امّا
بتِ هميشه خدا در خودم ، شماها چي؟!
اگر چه داد زدم آسمان نمي فهميد
منم شكست صدا در خودم ، شماها چي؟!
چه ذهن بي هنري فكر مي كنم دارم
كسي نخواست مرا در خودم ، شماها چي؟!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12:1 توسط علیرضا طالقانی
امروز حال و هوای کانون با بقیه روزها کمی فرق داشت در مورد علی اشرف درویشیان یکی از داستان نویسان موفق روزگارمان و بررسی آثار او همراه بود که بخشی از داستان درشتی از مجموعه ای به همین نام هم قرائت شد - همچنین در مورد نادر نادر پور و جایگاه شعر ایشان در شعر معاصر صحبت هایی شد و دو شعر از این شاعر مورد بررسی قرار گرفت. جالب اینکه بعضی از دوستان جوان حتی اسم نادرپور را به عنوان شاعر نشنیده بودند!
- یک خبر دیگر اینکه تروریست عاشق سروده حمید رضا شکارسری ورمان دوردستهای مبهم نوشته سید محسن نکومنش فرد به دست چاپ سپرده شده است. - این هفته دوستان خوبی چون آقایان موسوی – مقدم- صادقی-قشقایی- مه آبادی- توکلی وخانمها مولایی – رستمی- فرج الهی-تاجیک-توکلی-صادقی-ده پائینی- حسینیان-نجفی... اومده بودند.
- یک شعر بلند از نیما مقدم توسط این شاعر خوانده شد که مورد نقد وبررسی جامعی قرار گرفت . افسانه بود ماهی وسالی که داشتیم/کافی نبود خرده مجالی که داشتیم...
نمونه شعرهای این هفته:
صابره صادقی:
سلام پایانی کثیف است
وخداحافظی شروعی است متفکرانه!
** جنگ ادامه باران دیشب است
که آرام به ساحل میزند
و دریا وانمود می کند اتفاقی نیفتاده
دریا هنوز هم خیس است!
پروین فرج الهی:
به این بهانه که بی من ندیده ام شادت
بگو چگونه خدا می رسد به فریادت
بگو برای چه این روزها دلت تنگ است؟
برای آن همه فرصت که دست می دادت؟
چه فرق می کند آیا که تا همین امروز...
...و تا همیشه به مرگم نمی کنی عادت
که جز تصور سردی به ناخود آگاهم
به هیچ شکل عجیبی نکرده ام یادت
از انتخاب گذشتم و توی این بازی
به انتخاب خودت می گذارم آزادت
همین برای تو و هفت پشت تو کافی است
و راستی!!! بگو از دودمان بر بادت.
معصومه تاجیک:
دریا هم موجی است
گاه برای گوشواره هایم مروارید می آورد
گاه آخرین تنگ شکسته را تقصیر من می اندازد
می خواهم مثل تو باشم
تورم بزند
انگشترم را لای شنها
برای کسی بگذارد
که پنجه هایش بوی حنای گیسویم را داشته باشد
آذر1386
محبوبه حسینیان:
نمایش بعدی برای تو چه می ماند؟
غریب تر به زبان یک رویا
تو یک تصور مشکوک یک نافرجام
تو یک زیاده متروک
یک بی روح مرام خوشی نیست آزردن
و چشمهای خودت را
هزار بار مردن
چه کاره ای که نمی دانی
این احساس مداوم است
یک غزال یک پرواز...
نیما مقدم:
نیشخنده کرد از لحاظ سادگی
و او کرانه ی دروغ بود وبی ارادگی!
با شکست گردنش اشاره با کمال میل
و مرد را شکنجه میدهد بروز مادگی!
پدر به خانه می رسد، سلام! ناشتای من
- پدر معرفی کنم؟! رفیق خانوادگی!
حیاط صورتی قراضه داشت سفت ومنحرف
برای ریخت ها ی ممتنع نماد دادگی!
نقابهای قرتی از دگور خانه ای گلی
در اجتماع موریانه ها حرام زادگی!
مجید مه آبادی:
تا نگاهت می کنم نگاتو از من می بری
تا بهت می گم چرا به من میگی همینطوری!
من به حرفای تو و کار تو هم مشکوکم
به درخت تکیه نده تهمت عاشق می خوری...
** سکوت بی صدایت سوز دارد
غم آن شانه هایت سوز دارد
ندانستی که رفتن بی اثر بود
کبود ردپایت سوز دارد!
چند شعر از چهارشنبه 14/9/86
کاوه شصتی:
حیاطی از موزاییک و سنگ
بر روی آن اتو مبیلها و ضلع شرقی که با تاریکی همراهست
و ضلع جنوبی بلند ترست از اضلاع دیگر
نگاهم تنها از ضلع غربی
گوشه ای از آسملان را نشانه می گیرد
لای و لوی سقف پاسیو و دودکش ها
همانجا دوست قدیمی ام را پیدا می کنم
ماه. **
صدای رعد پیچید در باران
صدای آن پیچید در رود
صدای رود پیچید در کوه
صدای کوه پیچید در من.
مجید ابراهیمی:
پرنده می میرد
درخت می میرد
ستاره می میرد
ماهی می میرد
من می دانم می میرم.
ملیحه نصرتی حسینی:
در شبی سرد ذوب می شدم
از سرمای رسیدن به انتهای نامعلوم
غزلواژه هایت فرو ریختم
از کوتاه ترین یلدای یادواره هایت
و قطره قطره آب شدم
آبی دیدگانت را
شاید تا یلدای بعد مریم هایت سپید شود
سرخ شود
مریم هایم آبی شود.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت20:44 توسط علیرضا طالقانی
