چهارشنبه 7/9/86
وقتی از پله ها بالا آمدیم برای حضور در جلسه کانون چشممان به تصاویر نقاشی شده زیبایی برخورد کرد که همه محوطه پاساژ را پوشانده بود نمایشگاهی با عنوان" آسیب شناسی روز جهانی مبارزه با ایدز" که طی سه روز از طرف جمعیت زنان خورشید شهرستان ورامین برگزار می گردد
"انسان در شعر معاصر" نوشته محمد مختاری کتابی بود که خانم حسینیان در مورد آن کمی صحبت کرد
همچنین یک شعر بلند خانم نجفی بررسی ونقد شد: امانت امانت دار!/وارث زمین/ که آسمانها را تسخیر کرد...
تا یادم نرفته بگم در مورد آثار دوستانی که در این صفحات میاد اگر نظری ونقدی دارید حتما بفرمایید که برای آنها راه گشا خواهد بود
و نهایتا...
صورتم را به شیشه می چسبانم
که باران ببیند مرا
من فقط سهمی می خواهم از دیوانگی گنجشکان...
نمونه شعرهای این هفته
پروین فرج الهی:
پلکهای فشرده
پلکهای خیس
و نبض تند شقیقه ام
ودرد درد با لهجه ی بومی آرواره هایش
با اینهمه
در غلتهای پی در پی دریافتم
اینکه دوستت می دارم
برای یاکریم های حیاطمان کافی است
تا به لانه ای که برایشان ساخته ام
اعتماد کنند
**
رنج من خون نیست
و نگاه
و موهایی که سرد و در هم اند
روزها
بی شمار روزها
انسان سپیدار است
و سنگ
و برکه ی پرندگان سپید
تنها
با آتشی درون سینه اش.
محمد حسن صادقی:
سقف را تعمیر کن
نخواه که باران نبارد!
انسانهای اولیه
فکر رهایی هستند
پنجره را باز کن
بگذار سکوت ترک بردارد
لحظه ها بی تابند
غمزه در سنگ شاید آب شود
او می دوید در مرداب
همساز نعره های شبانه اش
تا غرق شود در آب
تا خاک شود در گور
طفلکی پایش بند است!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
چهارشنبه 30/8/86
این جلسه خیلی ها اومده بودند
نقد وبررسی وشعر وشعر وشعر...
آقایان انتظاری-مقدم-مه آبادی-زواره-صادقی-قشقایی-و خانم ها محمدی- رستمی-پساوند-ده پایینی- فرج الهی- نجفی- رضایی- صادقی...
یه خبر اینکه روز پنج شنبه8/9/86 جلسه نقدو بررسی دفتر شعرمیلاد عرفان پور-جوان 18 ساله شیرازی که حاوی رباعیات تازه است در سالن اجتماعات فرمانداری ورامین ساعت 4 بعد از ظهر برگزار می شود
انشام دوباره بیست بابای گلم!
موضوع:-کسی که نیست- بابای گلم!
دیشب زن همسایه به من گفت یتیم
معنای یتیم چیست بابای گلم!؟
خبر دوم اینکه روز پنج شنبه 8/9/86 چهل روز از پرواز ژولیده نیشابوری گذشته است- مسجد صاحب الزمان ساعت2 بعد از ظهر
نمونه شعرها:
نوید زواره:
مثل طرح مضحک کاریکاتور
تجسم بدون شرح درد
در ابتدای صفحه عقیم روزنامه
شنبه
چاپ می خورد
در ستون خانواده
بیوه زن
دوباره پهن می شود
و رنگ لوچ دامنش چکه می کندبه روی سطح راکد درشت!
□
جمعه در ستون فاجعه
هویت پلشت زن
صاحب شناسنامه می شود
صابره صادقی(باران)
دیگر امیدی به خیابان ندارم!
به جدولهای درهم وبرهم
که پاهایمان را نشانه رفته اند
حتی به تو
که همیشه با اولین بغض شروع می شوی
وبه چشمهایم گره می خوری
و سیگار می کشی
□
آخرین بار نیست که "دوستت دارم"
و دلم می خواهد
از دستفروش های خیابان بگیرمت!
تا چراغ سبز شود
اما نه!
می گذارم این بار
چراغ تا ابد قرمز بماند
دیگر امیدی به خیابان ندارم...
دو غزل از نیما مقدم
برای هر لب آویزه چون وچند نکن!
و با هر آدم سرخورده گیر وبند نکن
سبب نشو که بگیری گل از بنی بشری
و با کسان غریبه بگوبخند نکن!
شب وستاره نفهمد که دوستش داری
به خود زمان وزمین را علاقه مند نکن
جنازه های بدل یک روند می لولند
غروب را به غزل پرسه ها لوند نکن
دوباره تکیه به احساس مردمانیکه
تو را به دست خود اندازه می کنند نکن
نگفته ام که همیشه به فکر من باشی!
به غیر من که رفیق توام پسند مکن
به خوبی از همه بگذر ولی برای من
به گریه دست خداحافظی بلند نکن!
29/8/86
مرد خرفت سمبه به یک ظرف می زند
کودک به او گلوله ای از برف می زند
وقت فرار از تو به یک سوء ظن خاص
حرف بهار وخاطره ای ژرف می زند
هنگام ناگزیر مبدل شدن به جرم
مثل پلیس با یقه اش حرف می زند!
با فرصتی به هم اثر انگشت میکشد!
جای بزک به ناحیه شنگرف می زند
- خانم به رنج عقربه ها هم نگاه کن
- هرگز! زمان برای خودش صرف می کند!
□
تاریکی از حقارت این سازو کارهاست
حتا به روزاسلحه طرفی نبسته بود!
- قتل کسیکه تو محله غریبه بود.
25/8/86
نرگس رضایی
می شه یک جمعه بهارش
بوی عطرش تو هواشه
همه رودها پر آبند
جنگلها سبز وقشنگند
آن سوی شط توی رودها پر شیرند!
زمین پر از طلا بشه
ظلما همه رها بشه!
همه با هم یک صدا شن...
پروین فرج الهی
درماه پرنده ای به قرینه می سراید
پرنده ای که دوراهی اش
دستهای تو نیست
که موازات بستگی شان به تو می رساندش
و نه دستهای من
که صبخ پراکنده ای است
بر چیده آسمان.
□
در ماه باغهای زرد عتیق است
با طرح غزال وترنج
و وحشی ترین اسبها
در خواب بر انگیخته مرد
که دوراهی اش
دم گیرای تو نیست که گناه سرزده ی رام ورم است
ونه دام سینه من
از سلاله مادگی مرگ
□
پرنده می سراید،می سراید ، می سراید
و اسبهای وحشی نر
به زایش مادینه ها شک نمی برند!
محمدحسن صادقی
به زمین نگاه کن
به جایگاهت!
فریاد بزن از خاک صدایی بر نمی آید
حدّ ما این نیست
باد باید طوفان شن به پا کند
مجید مه آبادی
فرصت یاد تو شدن شبای گریه است
یه صدای آشنا صدای گریه است
نمی دونی بعد تو پرنده دق کرد
این سکوت بعد تو رهای گریه است
تو هنوز دلواپس پرنده هایی
یه نگاه کن قفسم هوای گریه است
قطره اشکامو ببین گوشه ی چشام
این پرنده عاشق وفای گریه است
تو یه وقت غصه نخور خوب میدونم که
خود گریه کردنم دوای گریه است
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7:48 توسط علیرضا طالقانی
