شروع جلسه با نقد آثار خورخه لوئیس بورخس شاعر فقید آرژانتین پرداخته شد و شعر " آدم ها خداحافظی را اختراع کردند " خوانده شد و بررسی بیشتر همچنین در صدد کتاب شکلکی برای مرگ سروده جلیل صفر بیگی بحث و بررسی به عمل آمد :
خودت را شکل دلقک در بیاور
ادای یک عروسک در بیاور
سر هر فرصت تا زنده هستی
برای مرگ شکلک در بیاور !
علاوه بر شعر خوانی حاضرین در آخر جلسه شعر در آستانه احمد شاملو خوانده شد
راستی مهمون کوچولومون دختر کوچیک خانم حسینیان بود .
.......................................................................
محمد حسن صادقی
بی باغ
بی برگ
و هوائی شبیه تو
به طعنه ی نسیم
به اعتدال شانه های تو
و سایه بید و مرگی فائق
که خط خط لبانت را می بوسد
.......................................................................
صابره صادقی (باران )
در این شهر
به دنبال دری می گردم
که پشت آن
یک دست لباس سفید
منتظر من است
تا حلقه آویزانم کند
برای روزی که می فهمم
تیک تاک بهانه است
تا هعیچ وقت گم نشویم
.......................................................................
پروین فرج الهی
می سپارم باد را
نقاب های خسته را
و تنهایی را
به روزهایی که نبوده ای
به شبهایی که در خواب و بیداری اش
ندیده بودمت .
امروز در من است
امروز در من است
و من اکسیژن تمام جهانم
که دمیده می شود به رگهای تو
به شاخه های سرخ در آسمانت
به خاکستر اجاق زمستانت .
بیهودگی
سرایت خمیازه های مرگ بود
اکنون تو هستی
و من تاب می آورم
امروز در من است
لبخند های گمشده ام چشمهای توست
امروز در من است
عشق مثل ماری خوش نقش پوست می اندازد .
.......................................................................
نرگس مژدگانی
روزهایی برای به یاد آوردن
روزهایی برای به خاطر آوردن
تصویر شکسته ی کسی که دوست می دارد
در آبرفت دغدغه های ذهنی معشوق .
چیز در تو روشن
در لحظه های گنگ سکوت تو در تنهایی
دلخوشی های حقیر
اندیشه های پوک پوشالی
روزهایی برای خاموشی
روزهایی برای فراموشی
روزهایی برای زجر میکشی
تا فراموش کنی ...
تا فراموش شوی
.......................................................................
محبوبه حسینیان
در استقامت یک کوه مانده ام
هر فاصله ای را دروغ خوانده ام
یعنی ضمیر خود آگاه و تشنه را
در منجلاب آتش و خون نشسته ام
با این که یک تنه در خاک خفته ام
دیوانه نیستم و هر بار گفته ام
کاش آن زبانه ی مجروح زنده بود
آن حلقه ی آویز میان در اتاق
کاش آشیانه ی خورشید از افق
رنگی به رخسار پر از خون چکانده بود
.......................................................................
مجید مه آبادی
بیتالمال را در داستان ها خوانده ام
انقضایش گذشته
عدالت
هیچ مدرسه ای درس همسایه شناسی یاد نمی دهد
گذشته های تو
یادش بخیر
گرو گذاشتن ها غیرت , چوب خط ها , وعده های خرمن
حرف بزن
حرف بزن
انتظارم از تو بیشتر است
تو از گذشته های مروت آمده ای
[ ]
+ نوشته شده در ساعت6:19 توسط علیرضا طالقانی
