تبليغاتX
ما ... چهارشنبه ها
ما ... چهارشنبه ها
وبلاگ کانون در دست طراحی است(بابت قالب وبلاگ نظرتان را لطف کنید)
ما ... چهارشنبه ها

استاد علیرضا طالقانی روحش شاد ویادش گرامی

خانه | آرشيو | ايميل
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
جلسه چهارشنبه مورخه ئ27/4/86:

 

  

حدود نیم ساعت آغازین این جلسه اختصاص داشت به نقد وبررسی و بحث در مورد  پابلو نرودا شاعر فقید شیلیایی ویکی از ده شاعر نامدار قرن بیستم:

به خاطر تو / در باغهای سرشار از گلهای شکوفنده/من از رایحه بهار ضجر می کشم/ چهره ات را از یاد برده ام/ دیگر دستانت را به خاطر ندارم/ راستی چگونه لبانت مرا می نواخت؟/ به خاطر تو پیکره های سپید پارک را دوست دارم ...

 

همچنین در مورد" فرم شعر" و تعاریفی که وجود دارن بحث شد، "فرم قالب و شکل مکانیکی شعر(تعریف سنتی) " فرم موجودیت ارگانیک شعر به عنوان یک کل که شامل اجزایی غیر قابل تفکیک وتجزیه است" و  " فرم تلفیقی از انسجام-هماهنگی ودرخشش(سحر کلام)" ... که در مورد هرکدام از تعاریف فوق با توجه به شعر های خوانده شده در جلسه بحث به عمل آمد

 

.......................................................................

محمد قشقایی

 

چه می شود فرصتی بیابم که روزها را به خود بیارم

قدم قدم لحظه های دلتنگ روزها را به خود بیارم

چه می شود هرم عاشقی را دوباره در جاده ها بپاشم

نفس نفس جاده های مبهوت وبیصدا را به خود بیارم

چه فرق دارد بهشت ودوزخ اگر شما همدلم نباشید

نخواستم با نگاه غمگین خود شما را به خود بیارم!

به این همه بی خیال وراحت ، زوال های شکست وعادت

مباد شعری به خون بگویم که واژه ها را به خود بیارم

منی که میخواستم بدانم ستاره ها تا کجای کارند

منی که میخواستم اگر شد خود خدا را به خود بیارم...

 

زهرا محمدی رستمی

.......................................................................

من که ندیدم روی تو/ کبوتران کوی تو

اگر که لایقم بگو/ پر بکشم به سوی تو

می گن که ایوونت طلاست /صحن وسرات پر از صفاست

برای سائل وفقیر/اونجا بهشت کبریاست

هر کسی که میاد پیشت/قلبمو از جا می کنه

بغض تموم عمرمو/یه آن یه لحظه میشکنه

یه پنجره از جنس فولاد/یه بغض پیر با نبض فریاد

انها تموم هستیمه/می سپرمش یه دست باد

تمام من یه عاشقه/تو قالب شعر نمی شه

غزل ترانه قصیده/حس منه تا همیشه

آقا دلم خیلی روزا/ به یاد تو شعر می خونه

شبا چشام تو حسرته/ یه نیم نگاهت می مونه

دلم می گه همین روزا/ خاکی میشم به زیر پات

رها میشم تو حرمت/ میشم یکی از کفترات

 

.......................................................................

خانم رضایی

 

اومد از مدینه

دعوت شدی به نینوا

سرور سالار من

سفیرتو بفرست بره

چهل هزار مردمی پشت سرش

گفتند همه جان می دهیم!

لحظه ای بعد پشت سرش کسی نبود

اون مانده تنهای تنها

توی کوچه ها  رو به قبله کرد وگفت:

سلام آقای من نیا !

لحظه ای بعد سر او جدا افتاده بود...

 

.......................................................................

مجید مه آبادی

 

او که خودش را زمن آزرده بود

گفت که از نطفه غم زاده بود

هرچه دلش داشت به یغما سپرد

جز دل مسکین که خودش برده بود

 

.......................................................................

پروین فرج الهی

 

تصویر او با پرده های بی شمار است

دوشیزه ی خواندم با چشمی خمار است

همراهی بغضش بزنگاه چغانه

انگشتهای حسرتش بر سیم تار است

موهای غمناک و نگاه گنگ وماتش

از دورهای واقعه پیداست ذاتش

تن پاره ی نازک حریر سرخ ممنوع

احساس لمس نابهنگامی آتش

دارو ندارت یا خمار چشمهایش؟!

می آید آن روزی که میمیری برایش

خاموش خاموشی ولی برعکس تو ، او

خلخال می بندد به ناز رد پایش

تصویر را پرمی کنی زنبق، اقاقی

جان می کنی از اینهمه بی اتفاقی

خوارزم در تصویر آخر جای او داشت

دو شیزه ای در سرزمین باتلاقی.

 

 


[ ]
+