تبليغاتX
ما ... چهارشنبه ها
ما ... چهارشنبه ها
وبلاگ کانون در دست طراحی است(بابت قالب وبلاگ نظرتان را لطف کنید)
ما ... چهارشنبه ها

استاد علیرضا طالقانی روحش شاد ویادش گرامی

خانه | آرشيو | ايميل
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
ما ... چهارشنبه ها بیست تیرماه 86

اول از همه یادم نره که بگم این هفته مقرر شد سوم مرداد ماه به دعوت آقای منوچهر سوری در محل گالری سفال ایشان جلسه ما ... چهارشنبه ها بر گزار بشود .بعد از اون اخبار همیشگی کانون بود مثل شعر خوانی و نقد شعر . راستی از همه برای دیر آپ کردن این صفحه عذر خواهی میکنم , دلیل عمده ی  اون خرابی سرور بلاگفا در چند روز گذشته بوده که خبرش رو حتما در رسانه ها شنیدین.

و اما شعر هاي اين هفته :

.......................................................................

  ملیحه حسینی

 

بغضی پر تلاطم را

می سپارم

به نگاهی که از واژه پر و خالی است

مغرور و سرکش

جاده  را می پایم

کسی که یاد واره هایم را به یغما برده است

شاید بازگردد

کسی که گفته بود

شبیه توست

 

.......................................................................

حسین جبرئیل نژاد ( دلجو)    تقدیم به امام زمان (ع)

 

 

الا ای گلبن باغ وجودم

کجایی کز فراقت در سجودم

بیا زین سپردۀ غیبت برون شو

بدین محفل تو با ما همزبون شو

هم اینک دیده ام در انتظار است

به شوق وصل رویت بیقرار است

بیا بر این دل ریشم نظر کن

و زین بار سفر دیگر حذر کن

به دل طعم جدایی را چشیدم

به هر جا در پی رویت دویدم

جدایی بدترین درد زمان است

بیا کز مقدمت دل در امان است

چه می شد گر که من مال تو باشم

بسانِ سایه دنبال تو باشم

اسیر غصه هایی بی شمارم

بیا تا سر به زانویت گذارم

اگر چه عاشقی دردی عجیب است

ولی امید بیمار بر طبیب است

اسیر    دلجوی توام من

نمک پروردۀ کوی توام من

 

.......................................................................

پروین فرج الهی

 

 

تکیه داده ام سخت

در شگفت شانه ات

و خون در استخوانم سرد نمیشود

کسی چه میداند

از شمارش زخم هایم

چون ضربه های سنگ در سقوط کوهستان

در من

در سینه زخم من

خبری است

مثل گنجشک در حیاط ،

تا بعد ها ببینی ام

با خطوط خستة یک لبخند

شاید باد باشم

شاید گلدان سنگی

و بدانم درد دارد از خاک بیرون زدن

با خون در استخوان و گرده در گیاه

شاید کسی که دور می شود

با چمدانی پر از گنجشک های صبح

 

.......................................................................

سهيل پرنده

 

با من بساز غريبه اي از من آشناتر

اي از من بي وفا از من به من وفاتر

خاکستر نگاهت در دامن دلم ريخت

آزاد اين قفس من از پر زدن رهاتر

باور نمي کنم من در دل نشسته ايي تو

معبود من شدي تو از خالقم خداتر

رو ياي هرخريدار دستاني از وجودت

ارزان نبوده ايي تو اي بهتر و بهاتر

ساحل ز موج دريا از خود نشانه ايي داد

آن را وفاق عشقش از ديگران جداتر

همه با رفتن تو،رفتن و سوختن من

گريه به دنبال اشک،صورت و چشم ماتر

بيا که اين غم دل حاجت دوري توست

وصال پاقدم ها از من به تو بيا تر

 

 


[ ]
+