از محمد قشقایی عزیز و همتش برای به روز کردن این دو هفته اخیر و کمکش به من تشکر میکنم
شروع جلسه با شعر خوانی و بررسی شعر زمستان مهدی اخوان ثالث شروع شد.خیلی ها اومده بودند خانمها حسینیان- رضایی- نجفی- جلالی- قنبرزاده- فریدونیو... و آقایان فروزان – قشقایی – خانی- یاسین حسینیان- انوری- انتظاری و...
ضمنا حاج آقا همتی فیروزکوهی از قدیمی های کانون(پدر 2 شهید) وصاحب بیش از 20 مجموعه شعر مثل هرسال برای شب مبعث همه را برای مراسم فوق و شام دعوت کرده است دوستان حتما بیان.
.......................................................................
خانم نجفی:
وقتی دنیا را بی خیال شدی
مترسک بی هویتی
کلاغ ها قبل از هجوم بردن به مزرعه
اول چشمهای تو را در می آورند
تا بگویند
ادای دیدن را در نیاور.
دو شعراز: فرشاد فروزان
(1)اینجا ایران است
نسل پنجمی در راه...
کودکی که به بازیگوشی های بزرگان
عاقلانه می خندد.
(2)می خواستم بلند فریاد بزنم خدا!
ترسیدم باد فت بگیرم.
.......................................................................
محبوبه حسینیان
هزارکوچه که گشتی شبیه آدم باش
میان هرزه گرد هوایی
اصیل وخانم باش!
هزار کوچه که سهل است
تو آستان منی
میان عاشق ورسوا
تو داستان منی
نه جذبه کوری
نه جذبه آهن
هزار تن که بگردی
تو هفت خوان منی
چه احتیاج به دستهای پر ساتن
نواردوزی چشم وگلابدان منی!
.......................................................................
علی انوری
شعرهایش دلخوش ماندن
دریا نجس!
زمین فاحشه
آسمان قرمز
خط ها سوت ممتد
تعفن یکنواختی
متهم است شاعری که غریبانه در تاریخ دفن می شود.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:42 توسط علیرضا طالقانی
شرع جلسه با بررسی و نقد دیدگاههای احمد محمود از داستان نویسهای معاصر شکل گرفت .همچنین در مورد "نقد نقد در شعر معاصر تحلیل هایی شد.
.......................................................................
مهرداد انتظاری
تو رفتی ودر ودیوار خانه مبهم بود
تمام بغض گلو با بهانه مبهم بود
پرنده ها چو غزلها به کوچ پی بردند
ولی هوای غم آشیانه مبهم بود
میان مردم شب زنده دار کج طینت
ستاره های شب عاشقانه مبهم بود
صدا زدم که ترانه ،غزل و...دفتر نیست
برای این همه آدم ترانه مبهم بود
.......................................................................
فرشاد فروزان
می خواهم زنده بمانم؟
دلیلی برایش نمی بینم
وقتی تمام کبوتران شکار می شوند
و شکارچیان به پلنگان شلیک نمی کنند.
.......................................................................
ملیحه نصرتی حسینی
عمیق تر از رد پای زمان
بر چهره ام
جا پای نگاه منجمد توست
که هر لحظه
کوله باری از سپیدی ویخبندان
بر گیسوانمهدیه می کند
و من به شوق
اولین شکوفه بهار چشمانت
بعد از گسیوان سپیدم می گشایم
و زمستان را به انتظار می نشینم...
.......................................................................
خانم رضایی(توضیح: از اهالی تازه پیوسته به کانون است و داری چند فرزند وچندین نوه است وتازه شروع کره به یادگیری سواد جالب است که می گوید به این دلیل شروع به یادگیری خواندن ونوشتن کرده ام که شعرهایی که به ذهنم می آیند را بتوانم بنویسم)
دلاوری که
او بود
آن تشنه لب دست جدا گفتند
چشم پر خون
داده برای برادر
مادر او گفت
فدای برادرت شو!
دخترکی که آب می خواست
دخترکی سه ساله
مشکی پر آب
افتاده بود روی زمین
یک لظه گفت برادرم
دریاب مرا
.......................................................................
فاطمه فریدونی
سری پوشالی
دست وپایی پوشالی
در رقص باد در چمنزاری پوشالی
مگر بسوزاندش
جرقه ای از ابری پوشالی
که می توانست ببارد
می توانست سبز کند
دانه هایی را که باد
در تن پوش او
از هزاران سال پنهان کرده بود
به حرکت آورد
چشمانی را که هیچگاه
پس پشت ندید
امواجی را که دست در دست هم
به سوی قله های آسمان می رفت
مگر بسوزاندش
جرقه ای
از ابری پوشالی...
.......................................................................
محمد قشقایی(برای پسرم سینا)
از سقف آویزان نشده ام
که مثل خفاش ها
دنیا را از ته ببینم
پشت ویترین مغازه ها
دنبال نان ونمک نمی گردم
نمی گردم که بدانم
نفس های سوخته به کجای این جاده می رسند
که بدانم
"آسمان و ریسمان"
همان "نوبت به اولیا که رسید..." است
ببین !
دنیا به همین کوچکی است
که می بینی
از این طرف اتاق
تا آن طرف اتاق
یک روز نیایی بگویی
پس نان ونمک چه می شود؟!
خیابان ها ،انسان ها چه می شوند
بزرگ باش
تا دنیا در تو خلاصه شود
دنیا به همین کوچکی است
که می بینی... .
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:41 توسط علیرضا طالقانی
