تبليغاتX
ما ... چهارشنبه ها
ما ... چهارشنبه ها
وبلاگ کانون در دست طراحی است(بابت قالب وبلاگ نظرتان را لطف کنید)
ما ... چهارشنبه ها

استاد علیرضا طالقانی روحش شاد ویادش گرامی

خانه | آرشيو | ايميل
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
ما ... چهارشنبه ها 29 فروردین ماه 86

 

امروز ما ...چهارشنبه ها يه مهمون كوچولو داشت .  پسر محمد قشقایی و شهره حقدوست مهمان افتخاری جلسه بود ، سینا کوچولو  برای اولین بار به جلسه ایی میاومد که سالهاست پدر و مادرش به اون می یان ، جایی که با هم آشنا شده بودن  . حالا ما ...چهارشنبه ها یه عضو جدید داره ، قدمش مبارک .

فکر میهمان ماه هم از همون موقع به سرم زد و هفته بعد با بچه ها مطرح کنم که هر ماه یه میهمان ماه داشته باشیم.

تا یادم نرفته بگم که تو جلسه این هفته در مورد مجموعه اشعار علی معلم به نام رجعت سرخ ستاره بحث و در مورد چند شعر این مجموعه محمد قشقایی صحبت کرد .

 

.......................................................................

مجید ابراهیمی و دو اثر

 

زمین را برای گردیدن

گردش را برای خورشید

خورشید برای تابیدن

تابش برای ابر

ابری برای باریدن

بارش برای خاک

خاکی برای روییدن

رویش برای دانه

دانه ای برای چیدن

چیدن برای خوردن

خوردن برای بودن

بودن برای آدمی

و آدمی برای مردن.

 

 

 

تنها نامت راشنيده ایم

و دیگر هیچ

تو تنها ، نامی هستی

صا حب ندارد.

 

.......................................................................

فرشاد فرزان

 

قبل از قبول غربت عشقت نمردم

 با هر نگاهت درد هایت را شمردم

هر ثانیه بوی تو را تزریق کردم

در ماورایت پیک نا مردی نخوردم

تا مرد بودم حرفهایم تشنه ی درک

پوسید هر حرفی که در خاطر سپردم

یادت به یادم روزگارم گندمی بود

روز تلافی مشتهایم را فشردم

من سهم دارم نفرتم در کیسه توست

چون با وجودت مرگ را از یاد بردم

می خواهم از من دور باشی تا همیشه

حتی اگر هر روز ها را با عشق مردم

 

.......................................................................

مهرداد انتظاری ( مهر)

 

اصلا این دفتر شعر و غزلم را خواندی

که در آتش همه شعر مرا سوزاندی ؟

به صمیمانه ترین مریم زیبای بهار

چهر ه  غم زده تیره شب پوشاندی

من به دیوانه به عاقل شدنت شک دارم

تو مرا از صف دیوانه ترین ها راندی

حیف شد قافله عشق از این شهر گذشت

من که رفتم ولی افسوس که تو جا ماندی

 

.......................................................................

محبوبه حسینیان

 

آمدی وزیدی در خصایص شکفته ام

تا شاید غبار آن سالها را بزدایی

اما لکه ای ناجور بر فرش خانه ام

در پی دو راهی زمان را به عقب می برد

و پیشانی عمیق و تا خورده ات را آتش می زد

آنچنا که هیچ دیواری کوتاهتر از آن پیدا نمی شد

چه مجنونی چه مجنون آنگاه که  سر انجام

خورشید با ابر دست به یکی کرد تا ترمه های

اشک با مهارتی بی نظیر بر گونه هایت آویزان شود

تصمیم گرفتی، ابتزال به گوشه ی چهار قد خرافاتی نمایش

داده شد و عکس ها رنگین تر از قبل به صحنه

آمدند حالا تو پارچه توری را از صورت ماه برداشتی

تا ابتزال به دقت بیفتد .

 

.......................................................................

 

 

 

ما ... چهارشنبه ها     24 فروردین ماه 86

 

جلسه این هفته با شعر خوانی و نقدر اشعار دوستان شروع و ادامه پیدا کرد

یادی از زنده ياد حسين منزوي شد

وبیتهایی از یک غزل او ...

 

دو چشم داشت دو "سبز  آبي " بلاتكليف

 كه بر دوراهي دريا – چمن مردد بود

به خنده گفت: ولي هيچ خوب، مطلق نيست

 زني كه آمدنش خوب و رفتنش بد بود

 

.......................................................................

فاطمه شیرکوند

 

یک سبد خاک کویر

در اندیشه احساس نسیم

به بلندای دل تشنه دشت

ابرها خاموشند

دیر در حسرت ابرهای مشتاق

اینجاست که دلی میسوزد

و لبی میخواند که ببوسد

خاک سوزان کویر

دستهایم پر خواهش شده است

و تمنای خاک را می بینم

آزادی بی رنگ شده است

و دلم طوفانی است

ای کاش ساعتی

تنهایی من

با دل سوخته اش تنها بود

 

.......................................................................

بهار شعری از سمیه توکلی

 

آبروی اهل ایمان و خاک بهار است

هر چه دارم از این طبیعت بسیار است

به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست

ابر آسمان در دل سفید افق پیداست

من آن بهار مغرورم که می میرم ز بی آبی

نمی روید گلی از خاک تنهایی

 

.......................................................................

خانم میوانه

 

در کاسه آبی گوشه ایی ازروشنایی ماه را به دست دارم

تاریکی دستانم چشمان آبی اب را آزرد

روشنایی ماه را با خود برد

کاسه شکست و آب و ماه را زمین بلعید

ناگاه صدایی از درونم نالید

چه چشمانی که بیدار در خواب اند

چه اشکهایی که بی قرار در راهند

 

.......................................................................

صدیقه مراد زاده

 

رویای روسری ات

در باد می چرخد

مردان کوه دستشان را در باد

رها میکنند و می تازند

رودخانه ها در دستهای تو جا گرفته اند و

موجها با قدمهایت نفس میکشند

کوه را خمار کرده است

ابروانی که در خمیدگی اش

هزاران گل خودرو پنهان است

قرار نبود زمین طور دیگری بچرخد

قرار نبود که کوه نفسهایت را سنگین کند

قرار نبود

رودخانه تو را در خودش حل کند

تا به دریا برسد

 

.......................................................................

محبوبه حسینیان

 

اصالت ....طولانیست

اگر به مادون قرمز بچسبد

و سیاهی های تن بیرون بریزد

همه ی پرندگان جوانه ی گندم دارند

یا بزرگ می شوند

یا میمیرند

من و تو از پرنده ها بزرگتریم

که ریشه های قلبهایمان در آسمان جا دارد

حرف از زیادی

حرف از اضافی

حرف از هچ و کم میزنی

اصالت حرفها طولانی است

طبیعت سریع میگیرد و سریع میخشکد

و در لاله های گوشواره اش آلودگی زنده است

آنقدر که هیچ معجونی در آن ساخته نمی شود

طبیعت پیر شده و لحجه غریب آب را از یاد برده

که این موزه های خاک خورده در پشت

هر دیوار فکستنی مخروب شده اند

چه اختناق غریبی

چه غافلان عجولی

نه می بینند نه سیراب می شوند

تنها گر می گیرند و در آتش هویت می سوزند

اصالت قلبها تنهاست

 

.......................................................................

دو شعر از امید کوشکی

 

جاده هاي دور دست

سيگارهاي برگ

نامه هاي دزدمونا

به استقبال آمدنت،

ايستگاهاي جهان را خواب ميبينند

 

 

پاييز

وقتي برگها مي ريزد

دستهاي تو

وقتي جاده ها به انتها نمي رسند

و...

وقتي حرفهاي عاشقانه نا تمام مي ماند.

 


[ ]
+
ما ... چهارشنبه ها 24 فروردین ماه 86

جلسه این هفته با شعر خوانی و نقد اشعار دوستان شروع و ادامه پیدا کرد.

یادی از زنده ياد حسين منزوي شد

وبیتهایی از یک غزل او ...

 

دو چشم داشت دو "سبز  آبي " بلاتكليف

 كه بر دوراهي دريا – چمن مردد بود

به خنده گفت: ولي هيچ خوب، مطلق نيست

 زني كه آمدنش خوب و رفتنش بد بود

 

.......................................................................

فاطمه شیرکوند

 

یک سبد خاک کویر

در اندیشه احساس نسیم

به بلندای دل تشنه دشت

ابرها خاموشند

دیر در حسرت ابرهای مشتاق

اینجاست که دلی میسوزد

و لبی میخواند که ببوسد

خاک سوزان کویر

دستهایم پر خواهش شده است

و تمنای خاک را می بینم

آزادی بی رنگ شده است

و دلم طوفانی است

ای کاش ساعتی

تنهایی من

با دل سوخته اش تنها بود

 

.......................................................................

بهار شعری از سمیه توکلی

 

آبروی اهل ایمان و خاک بهار است

هر چه دارم از این طبیعت بسیار است

به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست

ابر آسمان در دل سفید افق پیداست

من آن بهار مغرورم که می میرم ز بی آبی

نمی روید گلی از خاک تنهایی

 

.......................................................................

خانم میوانه

 

در کاسه آبی گوشه ایی ازروشنایی ماه را به دست دارم

تاریکی دستانم چشمان آبی اب را آزرد

روشنایی ماه را با خود برد

کاسه شکست و آب و ماه را زمین بلعید

ناگاه صدایی از درونم نالید

چه چشمانی که بیدار در خواب اند

چه اشکهایی که بی قرار در راهند

 

.......................................................................

صدیقه مراد زاده

 

رویای روسری ات

در باد می چرخد

مردان کوه دستشان را در باد

رها میکنند و می تازند

رودخانه ها در دستهای تو جا گرفته اند و

موجها با قدمهایت نفس میکشند

کوه را خمار کرده است

ابروانی که در خمیدگی اش

هزاران گل خودرو پنهان است

قرار نبود زمین طور دیگری بچرخد

قرار نبود که کوه نفسهایت را سنگین کند

قرار نبود

رودخانه تو را در خودش حل کند

تا به دریا برسد

 

.......................................................................

محبوبه حسینیان

 

اصالت ....طولانیست

اگر به مادون قرمز بچسبد

و سیاهی های تن بیرون بریزد

همه ی پرندگان جوانه ی گندم دارند

یا بزرگ می شوند

یا میمیرند

من و تو از پرنده ها بزرگتریم

که ریشه های قلبهایمان در آسمان جا دارد

حرف از زیادی

حرف از اضافی

حرف از هچ و کم میزنی

اصالت حرفها طولانی است

طبیعت سریع میگیرد و سریع میخشکد

و در لاله های گوشواره اش آلودگی زنده است

آنقدر که هیچ معجونی در آن ساخته نمی شود

طبیعت پیر شده و لحجه غریب آب را از یاد برده

که این موزه های خاک خورده در پشت

هر دیوار فکستنی مخروب شده اند

چه اختناق غریبی

چه غافلان عجولی

نه می بینند نه سیراب می شوند

تنها گر می گیرند و در آتش هویت می سوزند

اصالت قلبها تنهاست

 

.......................................................................

دو شعر از امید کوشکی

 

جاده هاي دور دست

سيگارهاي برگ

نامه هاي دزدمونا

به استقبال آمدنت،

ايستگاهاي جهان را خواب ميبينند

 

 

پاييز

وقتي برگها مي ريزد

دستهاي تو

وقتي جاده ها به انتها نمي رسند

و...

وقتي حرفهاي عاشقانه نا تمام مي ماند.


[ ]
+