تبليغاتX
ما ... چهارشنبه ها
ما ... چهارشنبه ها
وبلاگ کانون در دست طراحی است(بابت قالب وبلاگ نظرتان را لطف کنید)
ما ... چهارشنبه ها

استاد علیرضا طالقانی روحش شاد ویادش گرامی

خانه | آرشيو | ايميل
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
ما ... چهارشنبه ها 16 اسفند ماه 85

 

امروز  ما ... چهارشنبه ها با شعر خوانی شروع شد با نقد و قرار مدار ادامه پیدا کرد و با آواز وحید موسوی که اشعاری رو از شاهزیدی خوند به اتمام رسید.

اما  قرارامون  : -اول اینکه: مقرر شد چهارشنبه هفته بعد یعنی 23 اسفند،  همه بچه ها ساعت 16:30جلوی کانون باشن تا از اونجا بیان خونه من،حسین رضا.

- دوم اینکه :مقرر شد جمعه هفته بعد یعنی 25 اسفند بریم دیر گچی که همگی باید ساعت 7 جلوی کانون شعر طبقه پايين جمع بشیم تا با آقای تاجیک کارشناس ،لیدر تور بریم بنای تاريخی دیر گچی رو ا نزدیک ببینیم.

و سوماً اینکه ، اینکه ،اینکه... ولش کن می خواستین خودتون بیاین کانون -اینو دیگه نمی گم...!!!-

.......................................................................

صدیقه مرادزاده

 

تو ... نه !

من از آتش می گذرم

پا برهنه و تنها

تا روسیاهی ام را

به تو ثابت کنم

سیاه می گذرم

سیاه سایه ام می سوزد و

سفید موهایم

این حادثه ای  بود

که از تو گذشت و

در من اتفاق افتاد

حالا دیگر هیچ پرنده ایی

در دستامن من

به آسمان نخواهد رسید

و هیچ ستاره ای روی موهایم

سر نخواهد خورد

دیگر چین دامنم

به دور خودش نمی چرخد

و هیج گلی

خودش را لای رو سری ام ، جا نمی گذارد

تمام سیاهی ام را

دراز می کشم

شاید خواب مردی را ببینم

که قول داده بود

حتی اگر بمیرد

از نطفه اش گیاهی بروید

که از آن

از نطفه اش گیاهی رودی

که ازآن

بارور شوم.

 

.......................................................................

خانم رستمی

 

دیوار های کاهگلی

سهم بودنشان را می بخشند به آجرها

تا نشانی از گذشته

نداشته باشی

 

.......................................................................

مریم شیرکوند

آسمانی ام کبوتر غریب چشم های خسته ات کجاست

خشوع گرم شانه های پر شکوه تو

درس زندگی

کفتر های تو همیشگی است

تو اوج آسمان را فراتری

فرشته ای شدی ز عرش کبریا

ای فرا تر از نسیم

ای شکوفه شکوه بی قرار

رفتنت چه ماندگار

شعر های تو برای یاسهای عاشقت به یادگار

رفتنی و صدای تو

موج آبشار ماندگار

ای فراتر از بهار

 

 

.......................................................................

نیما مقدم

 

ریشخنده کرد ، ساکت از لحاظ سادگی

و او کرانه ی دروغ بود و بی ارادگی

با شکست گردنش-اشاره-با کمال میل

و مرد را شکنجه میدهد بروز مادگی

پدربه خانه می رسد،سلام!ناشتای من

-پدر معرفی کنم؟رفیق خانوادگی

حیاط صورت قراضه داشت،سفت و منحرف

برای ریخت های ممتنع نماد دادگی

نقابهایِ قرتی از دگور خانه ای گلی

در اجتماع مرویانه ها،حرامزادگی!

 

 

.......................................................................

محبوبه حسینیان

 

مرد زمینی ، چنگال ترک خورده ی شب را می شکافد

و اشباح نازک تن را می ساید

زن کویری ، بودن آتش را می خواهد

ولی هر مرده ای را نمی پرستد

تا تندیس بی احساس باشد

مرد، مغرور از هر آنچه پابست کند و چیدمانی بیهوده بسازد

زن،نگارشی غریبانه که هستی اش را می بخشد

در یک سوی ترازو

مرد غلاده ای محکم که بر گردن زن میمیرد

این مجادله آن مشاعره

زن ، تناسبی عجیب در چارچوب

دیوار حتی اگر ترک بردارد

مرد،امنیتی حدسی که همه جای بودن را می خواهد

 

 

.......................................................................

امید کوشکی

 

"من مطمئنم دوستت دارم"

...هیتلر برای اِوا براوون"ساعت  مچی گرفت

"بی طاقتم برای دستهایت"

...شکم کودکان اتیوپی تا دهانشان بالا آمد

"چشم های قهوه ای ات مرا مست می کند"

...نارنجی هیچ گاه در گوانتانامو از مد نمی افتد

...

اینجا بد جوری به هم ریخته

اگر چند لحظه صبر کنید !

چای می آورم


[ ]
+