تبليغاتX
ما ... چهارشنبه ها
ما ... چهارشنبه ها
وبلاگ کانون در دست طراحی است(بابت قالب وبلاگ نظرتان را لطف کنید)
ما ... چهارشنبه ها

استاد علیرضا طالقانی روحش شاد ویادش گرامی

خانه | آرشيو | ايميل
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
کانون شاعران ونویسندگان ورامین

چهارشنبه 9/11/87

امروز جلسه كانون حال وهواي خوبي دارد دوستان خبرهاي ادبي زيادي را با خود آورده بودند كه بخشي از آنها به شرح زير است:

-         به همت اداره فرهنگ وارشاد ورامين 21 بهمن گنگره شعر انقلاب وعاشورا برگزار مي شود.

-         گنگره شبه طنز- كفشهاي خبرنگار در28 بهمن دانشگاه تهران

-         جايزه ادبي طهران- به همت حوزه هنري و دبيري اسماعيل اميني

همچنين امروز يك شعر از خانم شاهي زاده مورد نقد وبررسي مفصل قرار گرفت. بحث اصلي محتوايي امروز موضوع تاثير ادبيات بر فيلم ونيز برخي از شاهكارهاي خلق شده آثار سينماگران جهان و  ارتباط اين دو با هم كه به عنوان يك مطالعه موري در مورد فيلم بيمار انگليسي بررسي محتوايي به عمل آمد:

«بیمار انگلیسی»، یكی از ماندگارترین عاشقانه‌های سینمای هالیوود است كه در فهرست 1001فیلم، رتبه 665 را به خود اختصاص داده است.

فیلمی كه بر اساس رمانی به همین نام ساخته شده و یكی از پرفروش‌ترین‌های دهه90 (9 جايزه اسكاردر1996)محسوب می‌شود. فیلم ماجرای پرستاری است كه از مجروحان جنگی مراقبت می‌كند.

فیلم نشان می‌دهد كه انسان‌ها محكوم به فنا و بقا هستند و این از پیش مقدر شده است.

سكانس نمادین اولیه كه پرواز آلماسی (با بازی رالف فاینس) و كاترین كلیفتون (با بازی كریستین اسكات توماس) بر فراز صحرای بی‌انتهاست، به عشق اشاره می‌كند؛ عشقی كه با پرواز استعاره شده است و نتیجه عشق غریزی و غیرعرفی، چیزی جز سقوط، سوختن و مرگ تدریجی نیست. آنتونی مینگلا (نویسنده و كارگردان فیلم) با مهارت تمام از كنار داستان گذشته است. بدین مفهوم كه او عشق نامتعارف را رد یا قبول نكرده و تنها به روایت داستانی در باب قضا و قدر و درگیری انسان‌ها با خود، خداوند و زندگی اندیشیده است.

حرا در فیلم استعاره‌ای است برای موقعیت انسان در برابر خودش. هر انسانی در برابر خودش همواره در گیر و دار بوده و گاهی با خود تساهل كرده و گاهی بر خود تاخته است. بیمار انگلیسى، مثل «تایتانیك» ساخته جیمز كامرون یكى از چند فیلمى بود كه تماشاگران فراوانی آن را دیدند.

این فیلم به‌سرعت در رده فیلم‌های مشهور تماشاگران قرار گرفت كه این شهرت به چند دلیل است؛ اول اینكه یك فیلم داستان‌گو است و داستانش را بدون هیچ لكنتى تعریف مى‌كند. دوم اینكه مایه فیلم، به‌شدت رمانتیك است؛ داستانى عاشقانه و البته پرسوز و گداز كه باب طبع خیلى‌هاست.

در عین حال، این را هم گفته باشیم كه فیلم پیشنهادى ما، طرفداران و مخالفان سرسختى دارد. طرفداران، طبعاً روى همین چیزهایى تكیه مى‌كنند كه یكى دو خط بالاتر درباره‌شان نوشتیم؛ منتها مخالفان معتقدند كه این فیلم، زیادى ملودرام است. بیمار انگلیسى، فیلم اول كارگردانش - یعنى آنتونى مینگلا - نبود. مینگلا پیش‌تر علاوه بر نمایشنامه‌هایى كه نوشته بود و اجرا شده بودند 2 فیلم هم ساخته بود؛ منتها، آن فیلمى كه شهرت و باقى قضایا را براى او به ارمغان آورد، همین بیمار انگلیسى بود.

مینگلا، فیلمنامه را بر اساس رمانى نوشته مایكل اونداتیه - كه رمان‌نویس سریلانكایى معروفى است - نوشت. فیلم در مراسم اسكار ۹ مجسمه طلایى را به‌دست آورد. در محاسبات دقیق بود و نتیجه همان چیزى بود كه مینگلا فكر مى‌كرد. نسخه دوبله این فیلم توسط «مؤسسه فرهنگى و هنرى قرن۲۱» به بازار آمده.

امروز اين دوستان بودند وشعرخواني كردند خانمها: نجفي- شاهي زاده- حقدوست-حسيني وپسرش پارسا وآقايان جنتي – سينا و محمد قشقايي- مقدم-جهانوند-ولايتي و در اين مدت كه اين وب به روز نشد دوستان ديگري هم حضورداشتند: انتظاري- ميرآقايي- حسين احمدي پويا(نوازنده دف وكمانچه)-رضايي-شصتي-ابراهيمي- سليماني- موسوي و... راستي جاي مجيد مه ابادي خاليست! خدا نگهدارش.

و اما نمونه شعرهاي خوانده شده:

 

نيما مقدم:

من قول نمي دهم زمين يخ دارد!

سوزن به فراخور قدش نخ دارد

بيهوده نگو براي من ميميري

اين اين حرف تو انتهاي نادخ دارد

برزخ نشوي كه اين زبان دل من

يك ناحيه هم شبيه دوزخ دارد

آنكس كه براي زنده ها ميميرد

هميشه براي زندگي وخ دارد!

 طاهره شاهي زاده:

تصويرهاي عبوس

نشسته به قاب

و آينه اي شكسته درخود

فرش ها با رد پاي خشكيده نشاط

پنجره اي با روبند انتظار

خسته در اتاق

در خلوتي هرچند با او

به دنبال لبخندي كه هرگزاز يادم نرفت

اي هشيار!

آيا تو هم به روزنه هلاك رسيده اي؟

و در افسون چشمان ناپيدا سحر شده اي؟

و در سوگ آرزوهاي به غارت رفته ات نشسته اي؟

كجاست؟

آن صداي گرم كه تاول هاي سكوت اتاقم را بشكافد.

*

بر روي كيك

شمعي به شمعها اضافه شد

من گريستم

گفتند گريه شوق است اما

كس ندانست

گريه ام به خاطر ساليست كه بي تو گدشت...

 حسين جنتي:

تو خواستي كه مرا خالي از شراب ببيني

سبو سبوست عزيزم مگر به خواب ببيني

غلام ساقي امو كاش بشكنم اي عشق

اگر بناست مرا دور ازاين جناب ببيني!

هميشه خواسته اي من مرا كه خورشيدم

خراب وسوخته در كسوت شهاب ببيني

تو موج سركشي اي دوست بر نمي تابي

كه هم ترانگي ساحل وحباب ببيني

من از تو خير نديدم چقدر اين سخت است

چو شمع از نفس خويش هم عذاب ببيني

و عشق اسم كسي نيست عشق نام خداست

همان كه مي شود آغاز هر كتاب ببيني

 داود جهانوند:

شب ها  كمي درد مي نوشم

صبح فردا مَرد از خواب بر مي خيزم

تا در اعتياد اين نوش وخروش

تو را از ياد ببرم.

 نجفي :

بگذار تمام ابرهاي سياه بيايند

و چنان جدالي به پا كنند

كه از برق وجودشان

دلهايشان پاره شود

بگذار جلوي خورشيد را بي مانع بگيرند

عقده تمام عمرشان را بر سر من وتو ببازند

بگذار زير اين رگبارهاي پي درپي

خيس خيس شويم

و از بر خورد صاعقه ها

بترسيم ، بلرزيم

اما خيس وترس دليل نيستي ما نشود

نگذار چون قطره باران

در زمين محو شويم

اگر زمين خورديم

اگر حس كرديم مرديم

تسليم نشويم خاك مارا نخواهد بلعيد

اگر پاهايت را گرفتند

با غفلت راه برو

دستهايت را به ديگري بسپار.

 

كاوه شصتي:

آفتاب از تيغه جنوبي كوه پايين مي رفت

باد سرماي برفهاي يخ زده را به ما مي داد

صداي چشمه در باد گم شده بود

و تاريكي همه جا را فرا مي گرفت

كسي از اينجا عبور نمي كرد

تنها صداي باد مي پيچيد...

 

ميلاد سليماني:

دربه درم دنبال يك نشوني

شايد تو هم قدر منو بدوني

كاشكي ميدونستي كه توي قلبم

خوابيده كوله بار مهربوني

يادم مياد روزاي دانشجويي

وقتي باهم به قهوه خونه رفتيم

وقتي مث دو تا كبوتر عشق

چشمامونو رو غصه ها مي بستيم

گفتي به من كه تا ابد مي موني

قصه عاشق شدن و مي دوني

ولي عجب بلاييه روزگار

حتي نمونده از تو يك نشوني


[ ]
+
کانون شاعران و نویسندگان ورامین 11/10/87

چهارشنبه 11/10/87:

(منتظر نقد های سازنده ی شما شاعران عزیز هستیم)

امروز با خبر شدیم پدر سر کار خام نجفی از شاعران کانون به رحمت ایزدی پیوسته است. از طرف اهالی کانون به این شاعر بزرگوار داغدار تسلیت  می گوییم. خدایش رحمت کناد.

این هفته جلسه حال و هوای محرم به خود گرفته بود. بحث اصلی و آغازین این جلسه در مورد ادبیات عاشورایی و چند تن از شاعران عاشورایی که در این راه کوششهای بسیاری داشتند بود و نکته بسیار مهمی که در این مجال معاصر شعرهای بسیاری به صورت غیر حرفه ای وغیر مستند واقعه عاشورا را دارند به بیراهه می کشند...

ما در ره عشق نقض پيمان نکنيم

گر جان طلبد دريغ از جان نکنيم

دنيا اگر از يزيد لبريز شود

ما پشت به سالار شهيدان نکنيم

(مرحوم سيد حسن حسيني)

 حضور امام حسين و قيام عاشورا بعنوان يکي از فاکتورهاي اصلي شعر آئيني و مذهبي و شيعي فارسي و عربي داراي پيشينه ي طولاني ست و شاعران بسياري از هر دو زبان , شعر شيعي و مشخصا شعر عاشورايي دارند که برخي از ايشان در زبان عربي عبارتند از : دعبل خزايي ؛ که حضرت امام رضا عليه آلاف تحيه و ثنا او را سفارش و فرمان به سرايش شعر براي حضرت حسين سلام الله فرمود. روايت حضرت رضا در بسياري از کتب سقه شيعي موجود است به عنوان مثال ما بسنده ميکنيم به نقل روايت از کتاب جامع الاحاديث الشيعه  جلد 12 صفحه 567. حضرت به دعبل ميفرمايند : « يـا دِعـْبـِلُ! اِرثِ الحـسـيـن (ع) فـَاَنـْتَ نـاصـِرُنـا و مـا دِحـُنا ما دُمْتَ حَيّاً، فَلا تُقَصِّر عَنْ نَصْرنا مَا اسْتَطَعْتَ /اي دعبل ! براي حسين بن علي مرثيه بگو، چرا که تو تا زنده اي، ياور ما و ستايشگر مايي. پس از ياري ما کوتاهي نکن. »

از ساير شاعران عرب مي توان به ابن رومي، ابوفراس همداني، ابن عباد، مهيار ديلمي ؛ سيد رضي و سيد مرتضي اشاره کرد و از ميان شاعران گذشته فارسي که موضوع بحث اين مقاله اند مي توان از رودكـي سـمـرقـنـدي (متولّد 329 ه‍. ق)، ابوالحسن شهيد بلخي (متولّد 325 ه‍. ق)، ابو طـيـّب مـحـمـّد مُصعبي (سده چهارم)، ابوشكور بلخي (سده چهارم)، ابومنصور محمّد دقيقي (مـتـولّد 368 ه‍. ق)، ابـوبـكـر مـحـمـّد خسروي (سده چهارم)، حكيم ابوالقاسم فردوسي (329 ـ 411)، مـحـمـّد عبده (متوفّي 483 ه‍. ق)، ابوالحسن علي فرّخي سيستاني (متوفّي 429 ه‍. ق) عـنـصـري (مـتـولّد 431 ه‍. ق)، ابـو نـظـر عـسـجـدي مـروزي (اوايـل سـده پـنـجـم)، مـسـعـود غـزنـوي (نـيـمـه اوّل سـده پـنـجـم)، عـيـّوقـي (نـيـمـه اوّل سده پنجم)، ابو سعيد ابوالخير ميهنه اي (357 ـ 440)، فخرالدّين اسعد گرگاني (نـيـمـه اوّل سـده پـنـجـم)، بـابـا طـاهـر عـريـان (متوفّي 410 ه‍. ق)، حكيم ناصرخسرو قـبـاديـانـي (394 ـ 481)، حـكـيـم سـنائي غزنوي (سده پنجم و ششم)، عبدالواسع جبلّي (مـتـوفـّي 555 ه‍. ق)، بـدرالدّيـن قوامي رازي (سده ششم)، سوزني سمرقندي (متوفّي 562 ه‍. ق)، رشيدالدّين وطواط (متوفّي 573 ه‍. ق)، اثيرالدّين اخسيكتي (متوفّي 577 ه‍. ق)، اوحـدالدّين محمّد انوري (متوفّي 583 ه‍. ق)، حكيم نظامي گنجوي (متوفّي 614 ه‍. ق)، حـكيم خاقاني شرواني (متوفّي 595 ه‍. ق)

عطّار نيشابوري (متوفّي 627 ه‍. ق)، كـمـال الدّيـن اسـمـاعـيـل اصـفـهـانـي (مـقـتـول بـه سـال 635 ه‍. ق)، جمال الدّين عبدالرّزاق اصفهاني (سده هفتم)، شيخ فخرالدّين عراقي (688 ـ 610)، سيف فرغاني (سده هفتم و هشتم)، امير خسرو دهـلوي (651 ـ 725)، جـلال الدّيـن مـحـمـّد مـولوي (مـتوفّي 672 ه‍. ق)، ركن الدّين اوحدي مـراغـه اي (سـده هـشـتـم) كـمـال الدّيـن مـحـمـود خـواجـوي كـرماني (689 ـ 753)،ابن يمين فـريـومـدي (685 ـ  به)، جـمـال الدّيـن سلمان ساوجي (متوفّي 778 ه‍. ق)، شمس الدين مـحـمـّد حـافـظ شـيـرازي (مـتـوفـّي 791 ه‍. ق)، نـعـمة اللّه ولي (730 ـ 834)، ابن حسام خوسفي (متوفّي 875 ه‍. ق)و نورالدّين عبدالرّحمن جامي (817 ـ 898) محتشم کاشاني (متوفي 996ه.ق)صائب تبريزي (متوفي 1081ه.ق) و بسياري از شاعران ديگر که به خاطر اطاله مطلب از ذکر نام و نمونه اشعارشان در اين مجال کوتاه خودداري مي کنيم , اما حقشان در گسترش ادبيات عاشورايي کاملا شناخته شده و محفوظ است و اجرشان معلوم. 

از سه قرن اوليه شعر فارسي , شعري را که به صراحت درباره قيام عاشورا و شخص امام باشد نمي توانيم استخراج کنيم و اين به اين خاطر است که شاعران به خاطر وجود حکومتهاي ظالم و عموما دشمن اهل بيت بيشتر از ترس جان در حالت تقيه بودند و يا با تمام ارادتشان به ساحت حضرت حسين ابدا شعري نسرودند يا بر سنت تقيه اشارات مستقيمي بر حضرت يا حادثه ابدا ندارند.

متاسفانه تا اوايل سده چهارم حتّي اجازه عزاداري عمومي در سوگ سالار شهيدان و ساير شـهـداي كـربـلا بـه شيعيان داده نمي شد و به خاطر حاكميّت فرمانروايان سنّي مذهب در جـاي جـاي ايـران و سـخـتـگـيـري هـاي مـتـعصّبانه آنان و در تقيّه به سر بردن شيعيان , شـعـراي شـيـعـي مذهب از بيم جان، سکوت ميکنند. به همين دليل از پيشينه شعر عاشورا در سه سده آغازين هجري نمي تـوان مـطـلبـي ارايـه كـرد. ولي بـا روي كـار آمـدن سـلسـله آل بـويـه خـصـوصـاً ايـّام حكمراني معزّالدّوله احمد بن بويه 320 ـ 356 بر عراق و خـوزسـتـان و فارس و کرمان. به خاطر ارادت ديرپاي اين دودمان ايراني نـژاد بـه اهل بيت، سـيـاسـت كارگزاران حكومتي در ايران به نفع شيعه رقم خورد و با رواج تـدريـجـي مـذهـب تـشـيـّع، ادب عـاشـورا نـيـز از نـيـمـه دوّم سـده چـهارم به تدريج فصل ممتازي از تاريخ ادبيّات ايران را به خود اختصاص داد.

بـراسـاس مدارك متقن تاريخي، معزّالدّوله ديلمي فرمان داد تا براي اوّلين بار در روز عاشوراي سال 352 ه‍. ق مراسم عزاداري حسيني به صورت آشـكـار و عزاداري عمومي و فراگير در ايالات تحت سيطره او انجام پذيرد،  وي در روز عـاشـوراي سال 352 ه‍. ق خود موي پريشان سـاخت  و لطـمـه بـر سـر و صـورت زنان، بر قـتـل حـسين بن علي (ع) شيون كرد و مردم را نيز امر به اين مهم کرد. اين اوّلين بار بود كه در ملا عام در بغداد بر مصيبت شهادت حسين بن علي (ع) نوحه كردند و اين سنت ديلميان شصت سال دوام داشت تا اينکه از زمـان سـلجـوقـيـان 700 ـ 429 سـوكـواري بـراي خـانـدان رسـول اكـرم (ص) و خاصه حضرت سيد الشهدا عـمـومـي شـد و در اين زمان و پس از اين زمان است که سنت تقيه از ميان شاعران شيعي برداشته ميشود و ايشان قادر ميگردند که بدون تقيه و ترس و جان از مصيبت بزرگ کربلا در اشعارشان بگويند و بسرايند.

به ظن قريب به يقين ابـوالحـسـن مـجـدالدّيـن كـسائي مَرْوزي متولّد 341 ه‍. ق، يعني سالياني چند پس از اتمام دوران تقيه و در عصر ديالمه، نخستين شاعر فارسي زبان شيعي باشد كه سوگسروده او در مراثي حضرت سيّد الشّهدا و اصحاب ظهر عاشورا به صورت  شعر مكتوب به ثبت رسيده است و از اين روي او را آغازگر اين حركت در شعر فارسي مي دانند. هر چند اين شعر کسايي از پختگي و ساختارمندي و غناي مفهومي مقبولي برخوردار نيست اما به نوبه خود به خاطر بحث همين اولين بودن درخور توجه و تحسين است. به ابياتي از مرثيه او دقت کنيد :

 باد صبا درآمد فردوس گشت، صحرا

آراست بوستان را، نيسان به فرش ديبا

دست از جهان بشويم، عزّ و شرف نجويم

مدح و غزل نگويم، مقتل كنم تقاضا

ميراث مصطفي را، فرزند مرتضي را

مقتول كربلا را، تازه كنم تولاّ

آن ميرِ سر بريده، در خاك خوابُنيده

از آب ناچشيده، گشته اسير غوغا

تخمِ جهانِ بي بر، اين ست و زين فزون تر

كهتر، عدوي مهتر! نادان عدوي دانا

بر مقتل، اي كسائي ! برهان همي نمايي

گر هم برين بپايي، بي خار گشت خرما

تا زنده اي چنين كن، دلهاي ما حزين كن

پيوسته آفرين كن بر اهل بيت زهرا

به همين خاطر از ميان شاعران مطرح شده بالا، با وجود اتفاق نظر بودن برخي از تذکره نويسان بر شيعه بودن و يا گرايشات شيعي داشتن تعدادي از نامبردگان بالا دارند ؛ به همان دليل تقيه در ميان آثارشان اشاره مستقيمي به مصيبت شهادت حضرت سيدالشهدا نمي يابيم , در عوض با روي کار آمدن ال بويه و براشتن تقيه , شاعران کوشيدند تا اين خلا را در اشعار خويش جبران کنند از همين رو سرودن درباره کربلا به طور رسمي , گونه اي از مراثي شاعران قرون بعدي شعر فارسي , تبديل شد و ما در قرون 6 - 7 - 8 که عصر و قرون طلايي ادبيات فارسي است شاهد نمونه هاي بسيار ارزنده و والايي در زمينه مرثيه شهادت امام حسين و شعر عاشورايي هستيم تا جايي که در زمان محتشم حوالي قرن 10 محتشم کاشاني آن را به تمامي به اوج خود ميرساند و تا امروز همچنان ترکيب بند "باز اين چه شورش است" محتشم بر بلنداي ادبيات عاشورايي مي درخشد و استوار ايستاده است. در ادامه مقاله به ذکر نمونه اشعار شاعران نامبرده مي پردازيم تا حق عنوان مقاله را که « امام حسين و قيام عاشورا در آينه ي شعر گذشته فارسي » است را به جاي آوريم. اشعاري که متاسفانه به دليل قطع شدن ارتباط مردم با عقبه عظيم شعري - فرهنگي خويش گاهي تا سر حد نابودي و فراموشي جمعي نيز پيش رفته اند ؛ اما از آنجا که جزيي از وجود فرهنگي ما محسوب ميشوند هر چند محجور, باقي اند و برقرار و اين شايد از نارسايي هاي عصر ماشينيسم و زندگي هاي مدرن باشد که حتا فرصت نمي کنيم پشت سرمان را نگاه کنيم و به اين عقبه عظيم فرهنگي مباهات کنيم. عظيم شاعران فارسي بوده که متاسفانه شعرشان و مراثيشان در رثاي حضرت سيدالشهدا کمتر شنيده شده.

محتشم کاشاني  قافله سالار شعر عاشورا

سال وفات وي را 996 مي دانند را بايد قافله سالار كاروان شعر عـاشـورا دانـسـت، زيرا مرثيه دوازده بندي باز اين چه شورش است وي با تاثير شگرفي كه بر شاعران چهار سـده اخـيـر داشـتـه، مـوجـبـات غـنـاي كـمـّي و كـيـفـي شـعر عاشورا را فراهم ساخته و به دليل اقبال بي سابقه از اين اثر فاخر و ماندگار، نام محتشم و تركيب بـنـد عـاشـورايـي او بـا فـرهنگ عاشورا گره خورده است. بهترين توصيف تنها ميتواند بازخواني ترکيب بند معروف او باشد که ما به جهت طولاني بودن اين ترکيب بند تنها به ذکر ابيات اول هر بند بسنده مي کنيم.

باز اين چه شورش ست كه در خلق عالم ست ؟

باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم ست ؟  

كشتي شكست خورده طوفانِ كربلا

در خاك و خون تپيده ميدانِ كربلا

كاش آن زمان، سُرادق گردون نگون شدي

وين خرگه بلندْ ستون، بي ستون شدي

بر خوان غم، چو عالميان را صلا زدند

اوّل صلا به سلسله انبيا، زدند

چون خون ز حلق تشنه او، بر زمين رسيد

جوش از زمين به ذِروه عرش برين رسيد

ترسم جزاي قاتل او، چون رقم زنند

يكباره، بر جريده رحمت قلم زنند

روزي كه شد به نيزه، سرِ آن بزرگوار

خورشيد، سر برهنه برآمد ز كوهسار

بر حربگاه، چون ره آن كاروان فتاد

شور و نشو، واهمه را در گمان فتاد

اين كشته فتاده به هامون، حسين توست

وين صيدِ دست و پا زده در خون، حسين توست

كاي مونس شكسته دلان، حال ما ببين

ما را غريب و بيكس و بي آشنا ببين

خاموش محتشم! كه دل سنگ، آب شد

بنياد صبر و خانه طاقت، خراب شد

اي چرخ ! غافلي كه چه بيداد كرده اي ؟

وَز كين، چها درين ستم آباد كرده اي

پـس از مـحـتـشـم شـعـراي بـسـياري به تقليد يا به استقبال از شاهکار عاشورايي وي به سرايش شعر عاشورايي روي آوردند و در قالب هاي مثنوي، قـصـيـده، قطعه ؛ غزل، رباعي و دوبيتي، به بازآفريني مراثي واقعه کربلا در شعر خويش پرداختند. از اين زمان به بعد يعني تقريبا از پس از محتشم , سبک هندي در شعر فارسي پا ميگيرد سبکي که مهمترين وجه تمايز آن از ساير سبکهاي شعري فارسي تصويري بودن آن است.(با تشکر فراوان از مهدی شادکام اوغانی برا ی جمع آوری مطالب بالا)

در این مدت این عزیزان حضور داشتند ونقد کردند و شعر ونوشته های خود را عرضه کردند:

خانم ها : شاهی زاده- ده پائینی-نجفی و آقایان: مه آبادی- انتظاری- سلیمانی- ولایتی- ابراهیمی-کاوه شصتی- صادقی- قشقایی و علیرضا تاجیک(نویسنده  و صاحب 2 کتاب در مورد فرهنگ وتاریخ ورامین که کتاب بازیهای محلی و سنتی ورامین از ابتدا تا امروز را نیز در دست چاپ دارد)

و اما نمونه شعرهای خوانده شده دوستان :

مجید ابراهیمی:

هراسان از هول صحرا

و گریزان از گرگ تنهایی

بانگ بر می داشت

چوپان دروغگو...

***

به خانه ام بیا

با پیراهنی سرخ

کفشهایی سپید و گیسوانی آزاد

امروز کودکی در همسایگی ما مُرد

و من دیگر نمی توانم فردا را به فال نیک بگیرم

وقت همیشه تنگ است

و مرگ منطق ندارد

دوستت دارم  با بوسه بسیار

آدم اینجا زود می میرد.

 

مهرداد انتظاری(مهر):

امشب کبوتر ماه را همراز دارد

حس غریب لحظه ها پرواز دارد

هر خیزران خشک وتیز این نیستان

لبخند تلخی با سری ابراز دارد

یک سر میان آن همه ماه درخشان

قر آن به لب می خواند و آواز دارد

طاول زده پاهای بانوی سه ساله

هر قطره اشکش با پدر صد راز دارد

مشکی شده سوراخ قلبی گشته مجروح

دستان او شمشیر را دمساز دارد

غمگین مشو اینجا هنوزم یک نفر هست

حالا برادر کودکی سرباز دارد

 

کاوه شصتی:

(1)

لانه ای هست بر سنجد

بر شاخه هایی کشیده به سوی خورشید

و لانه ای بر شاخه هایی کشیده به سوی کوه

پیش پای راهی از چشمه

نرمینه اولین برف برکوه نقش زده است

در آن بلندی تکه های کوچک ابر در آنسوی انارستانند تا به هم بپیوندند

باد پیرامون بوته ها را حرکت می دهد

و دسته برگها ی سبک نیمه خشک

شگرف ، صدای رسای پرنده ، در آسمان سرد کوهستان

و صدای همه برگها

من به آبادی خودم نزدیکتر می شوم

حالا صدای باد از تمام درخت می آید از تمام کوه...

(2)

دل تنگ است برادر

راه دور و دراز کجاست

آه بی پایان ، قلبم می سوزد در کف مشت

روزهای رفته آدمها را تنها تر می کند

نسیم کجاست

چقدر دوردست بهار ، و شکوفه های کم

آواز های نا خوانده.

 

نجفی:

آنگاه که جای سیلی شب

صورت آسمان را شرمگین کرد

از ابهت شب ترسیدم

سایه های تردید کوچه های یقین را تسخیر کردند

خورشید محکوم به سکوت شد

نور به عبور ستاره به سجود

آه چه قانون دل آزاری بود هر غروب

ظلمت زایش خود را که روز بود می کشت

مرده اش را درخود می بلعید

آن وقت ماه ستاره ها را حضور و غیاب می کرد !

زهره : حاضر

ارابه ران : دارد می آید

سهیل : غایب

بعد ماه به تفسیر شب می پرداخت

شب سکوت است سکوت زیباست

شب کور است  شب لال است

می شود رازها را بی دقدقه به او سپرد

شب یک دیوار است

می شود از هجوم لشکر غم ها گریخت

پشت او پنهان شد

ماه گفت : چه کسی شب را می فهمد

زهره دست اش را بالا برد

گفت شب را باید در کویر دید

آنگاه که ستاره ها چیدنی است

شب عاشقانه دیدنی است

شب را باید از چشم سجاده دید

آنگاه که نهال نیاز وبخشش روئیدنی است

شب چو شب بوها بوییدنی است

خوشه پروین گفت: شب بازگشت روح سرگردان است

به جسم روحی در ناهنجار روز گمشده بود

شب مادر غنچه هاست گهواره بی دلهاست

شب سکوت است هم سرور است

هم راز

وقتی حرف به اینجا رسید

سهیل هم آمده بود

ماه نور حریرش را بر تن شب کشید

گفت:شب آبستن است

بیدار باش

زایشش هم دیدنی است.

 

طاهره ده پایینی:

طوفان که آمد زندگانی طور دیگر شد

شهر از نفس افتاد دنیا وحشت آور شد

رنگ اجاق کهنه ی مادر به سرخی زد

قاب پدر با خاک و خاکستر برابر شد

رعدی زد و خواهر در آغوش عروسکها

جیغی کشید وگفت: دادا قصه آخر شد

دادا که دستانی شبیه دست بابا داشت

آغوش واکرد وتمام لحظه سنگر شد

صبح دگر وقتی پرنده روی گلدسته

تکبیر می گفت آسمان بغضی مکرر شد

بارید...بارید...انفجاری اتفاق افتاد

زهرا عروسک داشت اما بی برادر شد

 

طاهره شاهی زاده:

پلک شب افتاد

ستارگان چشمک زدند

از تو اندیشه من پر بار شد

زانوهایم را بغل زدم

و تنهایی ام را در لابه لای اندوهم پنهان کردم

می دانی عزیزم

عشق معلول من

تا کنار پنجره ی زیبای نگاهت نرسید

اما من در هر لحظه از تو لبریزم

***

ای دریا گندآب شده ای!

مگر تن را به چه آلوده ای؟!

***

بیلچه ات را بردار

در کویر خستگی هایم

دانه های معجزه بکار

 

میلاد سلیمانی:

لحظه های من همه طوفانی است

نا خوشی با من رفیق جانی است

در کف یک انتظار نا پسند

بارها افتادم و دیدم گزند

زیر دام افتاده این احساس خام

زیر پای دلخوشی های چرند

در کف یک لحظه آرام وقرار

بی قرارم بی قرارم بی قرار

کاش جایی روزنه ای باز بود

تا که بشکافم دهان روزگار

 

قنبرعلی ولایتی:

دستهای من خالی است

اما دلم دریاست

چاره ای نمی بینم

کاری زمن ساخته نیست

نا امید نیستم

اما به خود می گویم

باید خودت شوی

باید بدانی که وجود داری

...

محمد قشقایی:

آنجا ستاره سوخت زمین سوخت آفتاب ماند

بر چشم ها ی بهت هراسان نقاب ماند

آنجا چه شعری از دل صحرا سروده شد

آنجا غزل شکست اگر شعر ناب ماند

خواندند نیزه های پریشان کتاب را

رفتند شعله های سترون کتاب ماند

حسرت به دوش ثانیه ها آب آب شد

بر مشک های تشنه زخمی سراب ماند !

آنجا هنوز زخم نمک سود می دهد

اینجا به چشم مردم بی ریشه خواب ماند


[ ]
+
کانون شاعران ونویسندگان ورامین 20/9/87

چهارشنبه 20/9/87

(حالا كه زحمت كشيديد و قدم رنجه نموديد در قسمت نظر دهي نظر خود را در مورد مطالب و يا شعرها بگوييد)

با سلام- جلسه امروز با حضور تعدادي از اعضاي كانون برگزار شد. البته بعد از برگزاري سومين كنگره شعر نبوي (توسط اداره ارشاد)در ورامين كه امسال با رويكرد بين المللي بود بيشتر تبادل نظرها و بحث هاي آغازين مربوط به همان كنگره بود. امسال از خيلي از شهرستان ها و سه شاعر مصری هندی وافغانستانی که هرسه زندگیشان درایران هست  آمده بودند و به هر صورت فضاي خوبي براي تبادل افكار وشعر بوجود آمد علاوه بر نكات مثبتي كه هميشه اين قبيل كارهاي فرهنگي با خود به همراه دارد به نظر من چند نكته نيز كه ميشود با كار بهتر هر دوره ضعفهاي آنرا بر طرف كرد نيز وجود داشت:

1-     موضوع كنگره(پیامبر وسیره ی نبوی) احتمالا جدابيت بسيار بالايي ايجاد نخواهد كرد پيشنهاد مي شود در كنار موضوع حضرت رسول اكرم يك موضوع آزاد يا ... مطرح شود كه طيف بيشتري را در كل كشور را تحت پوشش قرار دهد.

2-     بعضي كارها اگر انجام شود و خوب انجام شود بسيار اثر گذار خواهد بود مثل كارهاي خوبي كه در گذشته اداره ارشاد ورامين در مورد بزرگداشت چند تن از شخصيت هاي فرهنگي وادبي ورامين انجام داده بود .امسال در كنگره يكي از برنامه هاي جنبي بزرگداشت استاد سعيد وزيري بود كه متاسفانه مراسم فوق نه در شان اين استاد و نه در شان ورامين برگزار شد به طور مثال فكر مي كنم مجري برنامه كوچكترين اطلاعاتي در مورد كارها ي فرهنگي وتاليفات استاد وزيري نداشت و ديگران هم به او اطلاعات نداده بودند وكل مراسم دعوت ايشان روي سن و صحبت حدود 2 دقيقه اي استاد وزيري و اهداي چند شاخه گل به صورت نمادين از طرف شاگردانش بود كه اين كار زياد جالب نيست هميشه يك كار اگر اولين بار باشد جالب و اثر گذار مي شود. به عنوان مثال من ديدم يك خانم از برگزيدگان كنگره كه از شاهرود آمده بود در پايان مراسم روز اول از استاد وزيري پرسيد : استاد شما كتاب هم داريد؟! وايشان فقط لبخند زد ! چه خوب بود مجري در طي 2 دقيقه فقط نام شصت(60) عنوان انواع كتاب هاي ايران شناسي ؛ مولوي شناسي؛فردوسي شناسي؛ رمان ... او را نام مي برد... كه دعوت شدگان سراسر كشور با بزرگترين استاد ايران شناس كشور آشنا شوند و...

3- مجري برنامه ديگر تكراري شده است كه اگر براي اولين بار در سال اول اجراي برنامه داشت كه اثرش مثبت بود ديگر اجراي قابل توجهي نداشت .مجري مخصوصا در يك كنگره ادبي مي بايست اطلاعات جامع تري درمورد ادبيات و موضوع كنگره يعني شعر داشته باشد حاضرين كه عمدتا متخصص ادبي هستند دوست دارند كسي مجري باشد كه به داشته هاي علمي آنان در آن فرصت محدود اضافه كند ...

 ()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()

صحبت درمورد كنگره زياد شد واما بحث اصلي ادبي امروز اختصاص داشت به بررسي شخصيت هنري و شعرهاي يكي از شاعران تاثير گذار بعد از انقلاب به نام سلمان هراتي:

سلمان هراتی در سال 1338 هجری شمسی در روستای "مرزدشت" تنکابن، در خانواده ای مذهبی پا به عرصه وجود نهاد. دوران ابتدایی را در روستا گذراند و از سنین نوجوانی با قلم و دفتر و کتاب، انس و الفت گرفت.
از همان ابتدای جوانی به دلیل فقر مادی، برای گذراندن معاش به شاگردی می پرداخت و با چوپانان محلی (گالشها) به چوپانی می رفت و از همین رهگذر با ترانه های محلی آشنایی پیدا کرد. از سال 1352 به نوشتن روی آورد و سرودن شعر را تجربه کرد. فوق دیپلمش را در سال 1362 در رشته هنر گرفت و بلافاصله به کار تدریس هنر در روستاهای تنکابن مشغول شد. سلمان با شعر متعهد پیوندی ناگسستنی داشت و از همین روست که صمیمیت و خلوص و بی پیرایگی در اشعارش موج می زند و شعر او را از شعر دیگر معاصران متمایز می سازد. از سلمان هراتی سه مجموعه با نامهای "از این ستاره تا آن ستاره" ، "از آسمان سبز" و "دری به خانه خورشید" به چاپ رسیده است. زنده یاد سلمان هراتی یقیناً یکی از مصادیق شعر بعد از انقلاب است. از او اگر چه بر پیشانی زمانه جز سه دفتر شعر باقی نیست اما همین سه دفتر کافی است تا بتوان در همه قالب های شعری نمونه های کاملی از شعر انقلاب را یافت.
سلمان هراتی در آبانماه 1365 هـ.ش در راه رفتن به مدرسه، بر اثر تصادف جان باخت.

چند جمله از اهالي شعر در مورد سلمان هراتي:

1-       دكتر سنگري:
شعر <سلمان‌ هراتي> معرف‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ است

2-       عباس‌ براتي‌پور:
سلمان‌ برخلاف‌ بعضي‌ها، به‌ آنچه‌ مي‌نوشت، اعتقاد داشت‌

3-       عبدالجبار كاكايي:
انسانگرايي‌ را از وجوه‌ عيني‌ شعر <سلمان‌ هراتي> مي‌دانم‌

4-       كامران‌ شرفشاهي:
<سلمان> در جغرافياي‌ سبز شعرش‌ زندگي‌ مي‌كرد

5-       جعفر ابراهيمي‌ (شاهد):
شاعري‌ را با مهرباني‌ و سادگي‌ <سلمان‌ هراتي> سراغ‌ ندارم‌

6-       سينا ميرزايي:
جاي‌ اشعار <سلمان> در متون‌ دانشگاهي‌ خالي‌ است

7-       سيمين‌ دخت‌ وحيدي:
جريان‌ شعر متعهد در ايران، وامدار سلمان‌ هراتي‌ است‌

8-       بيوك‌ ملكي:
اگر سلمان‌ زنده‌ مي‌ماند، شاهد نوآوري‌ بيشتري‌ در شعر نوجوان‌ بوديم‌

9-       علي‌رضا قزوه:
آموزش‌ و پرورش‌ در حق‌ سلمان‌ هراتي‌ كوتاهي‌ كرد وي شاعري مرگ آگاه بود!(اشاره به شعر من هم مي ميرم)

10-   مشفق‌ كاشاني:
مرحوم‌ هراتي‌ به‌ خوبي‌ از قالب‌هاي‌ شعر فارسي‌ مدد گرفت‌

11-   محدثي‌ خراساني:
شعر سلمان، آميزه‌اي‌ از اعتراض‌ و اقتدار است‌.

دو نمونه از شعر سلمان هراتي

پيش از تو ...
--------------------

پيش از تو آب معني دريا شدن نداشت
شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت
بسيار بود رود در آن برزخ كبود
اما دريغ، زهره دريا شدن نداشت
در آن كوير سوخته، آن خاك بي بهار
حتي علف اجازه زيبا شدن نداشت
گم بود در عميق زمين شانه بهار
بي تو ولي زمينه پيدا شدن نداشت
چون عقده اي به بغض فرو بود حرف عشق
اين عقده تا هميشه سر واشدن نداشت
   

  من هم مي ميرم اما نه مثل ...
----------------------------------
من هم مي ميرم
اما نه مثل غلامعلي
که از درخت به زير افتاد
پس گاوان از گرسنگي ماغ کشيدند
وبا غيظ ساقه هاي خشک را جويدند
چه کسي براي گاوها علوفه مي ريزد؟

من هم مي ميرم
اما نه مثل گل بانو
که سر زايمان مرد
پس صغرا مادر برادر کوچکش شد
و مدرسه نرفت
چه کسي جاجيم مي بافد؟

من هم مي ميرم
اما نه مثل حيدر
که از کوه پرت شد
پس گرگ ها جشن گرفتند
و خديجه بقچه هاي گلدوزي شده را
در ته صندوق ها پنهان کرد
چه کسي اسبهاي وحشي را رام مي کند؟

من هم مي ميرم
اما نه مثل فاطمه
از سرما خوردگي
پس مادرش کتري پر سياوشان را
در رودخانه شست
چه کسي گندم ها را به خرمن جا مي آورد؟

من هم مي ميرم
اما نه مثل غلامحسين
از مارگزيدگي
پس پدرش به دره ها و رود خانه هاي بي پل
نگاه کرد و گريست
چه کسي آغل گوسفندان را پاک مي کند؟
من هم مي ميرم
اما در خياباني شلوغ
دربرابر بي تفاوتي چشمهاي تماشا
زير چرخ هاي بي رحم ماشين
ماشين يک پزشک عصباني
وقتي که از بيمارستان بر مي گردد
پس دو روز بعد
در ستون تسليت روزنامه
زير يک عکس 6در 4 خواهند نوشت
اي آنکه رفته اي...
چه کسي سطل هاي زباله را پر مي کند؟  

در جلسه امروز خيلي از دوستان حضور وشعر خواني داشتند خانمها شاهي زاده- حقدوست – و آقايان انتظاري- شصتي- جنتي – محمد و سينا قشقايي- حيدريان- رضا سلگي- سليماني

 و اما نمونه شعرهاي خوانده شده اعضاي كانون:

 كاوه شصتي:

(1)

غروب بادبادك ها سر تكان مي دهند

باد بر گيسوان بيد مي زند

و شب بر آب سايه مي اندازد

رهگذر منم كه بر خاك فرو ريخته ديوار راه مي روم

(2)

يكي پرنده پاييز ميان چند برگ ياس وقت سر مي كند

كنار او زنبوري بر بام گل سرخ خيره مي ماند

پيش روي من مهرباني

بر خاك خفته است

(3)

نقاشي پله هايي را ديدم در غروب

كه به خورشيد مي رسيد

و پير مردي نشسته بود

بر اولين پله نقاشي مي كرد...

حسين جنتي:

دستم از سنگ ودلم سنگ وروانم سنگ است

دير فهميدم واكنون همه جانم سنگ است

رازها در دل تاريك نهفتم چون غار

چه بگويم ؟چه بگويم؟كه دهانم سنگ است

آفرين بر من عاشق كه نمازم نشكست

من كه چون آينه هر روز اذانم سنگ است

هيچكس از همه شهر خريدارم نيست

مشتري شيشه و من جنس دكانم سنگ است

بي سبب نيست كمان دارم و آرش نشدم

هم خودم سنگم وهم تير وكمانم سنگ است

همه يك عمر زچرخيدن من نان خوردند

گرچه دساسم و هر آينه نانم سنگ است

دارد از دور مي آيد كسي از جنس خودم

آب وآيينه بيانداز گمانم سنگ است


[ ]
+